چه بسا بتوان از این کلام جناب صدرالمتألهین (علیه الرحمه) اینگونه برداشت نمود که وجه تسمیه احتضار همان حضور ذات نفس برای خودش است، بدان جهت که در روایات از مرگ به قیامت صغری تعبیر شده است و فرموده اند: «مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُه»،[۲۲] لذا این حاضر شدن مورد اشاره آیات در مقامی نازل تر در هنگامه مرگ و حالت احتضار رخ می دهد. البته در همین ارتباط حضرت امام نیز در اشاره به حالات محتضر و حوادثی که بر او می گذرد با ذکر آیات ۷ و ۸ سوره شریفه زلزال به همین امر عنایت میفرمایند که «انسان در وقت معاینه و احتضار، معاینه آنچه در خود بوده و از آن مطلع نبوده مىنماید.»[۲۳]
۲-۱-۱-۲ نزع
حالت احتضار را نزع نیز می گویند. نزع در لغت به معنای کندن و جدا کردن و برداشتن است. همچنین نزع در آیات قرآن کریم نیز در همین معانی بکار رفته است. به عنوان مثال در آیه شریفه «وَ نَزَعْنا ما فی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»[۲۴] و همچنین در آیه «وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذا هِیَ بَیْضاءُ لِلنَّاظِرین»[۲۵] نزع به معنای کندن و بیرون آوردن است. این واژه هنگامی که در ارتباط با موت مورد استفاده قرار می گیرد به معنای کندن چیزی به شدت و سختی است و گویا فرشتگان مرگ جان انسان را به شدت از لای کالبد و جسد او می کنند و بیرون می کشند[۲۶]
در آیه شریفه «وَ النَّازِعاتِ غَرْقا»[۲۷] گروهی از مفسرین طبق فرموده حضرت علامه طباطبایی(قدس سره الشریف) بر این عقیده اند که مراد از نازعات فرشتگانى هستند که جان مردم را هنگام مردن نزع مىکنند و از اجساد بیرون مىکشند، و کلمه «غرقا» مصدرى است که چون زوایدش حذف شده مطلب را بیشتر تاکید مىکند، و تقدیر آن «و النازعات اغراقا و تشدیدا فى النزع» است، یعنى سوگند مىخورم به فرشتگانى که در کندن جانها از بدنها اغراق مىکنند، و به سختى آن را مىکنند.[۲۸]
۲-۱-۱-۳ سوق
و جهت نامگذاری آن به سوق شاید به دلیل رانده شدن و سوق دادن روح به عالم بالاست[۲۹]. این کلمه بطور خاص در آیات قرآن استفاده شده است و مراد از آن در بعضی موارد همان راندن و سوق دادن به سوی امری است. خداوند در سوره مبارکه مریم اشاره به همین معنا دارد آنجا که می فرماید: «وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»[۳۰] و یا در جای دیگر در سوره مبارکه انفال همین معنای راندن و سوق دادن را در ارتباط با مرگ بکار می برد، «…کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُون»[۳۱]. این بیان روش می سازد که لحظه احتضار که از آن تعبیر به سوق دادن شده است از این جهت است که نفس از عالم دنیا به سوی عالم عقبا رانده می شود.
۲-۱-۱-۴ سکر
قرآن کریم از این حالت به «سکر» تعبیر می کند. «سَکر» در اصل به معنی مسدود کردن راه آب است، و «سِکر» به معنی محل مسدود شده می باشد. و از آنجا که در حالت مستی، گویی سدی میان انسان و عقل او ایجاد می شود به آن «سُکر» گفته شده است.[۳۲] لذا «سُکر» در لغت به معنی مستی و بیهوشی است و مراد از سکر و مستى موت، حال نزع و جان کندن آدمى است، که در آن حال مانند مستان مشغول به خودش است، نه مىفهمد چه مىگوید و نه مىفهمد اطرافیانش در بارهاش چه مىگویند[۳۳]، چرا که انسان از شدت حالت مرگ و احتضار، دچار حالتی شبیه بیهوشی و مستی می شود.
همچنان که ذکر نمودیم مرگ قیامت صغری است برای نفس هر انسانی و ظاهر شدن این قیامت با علائم احتضار شروع می شود، لذا حضرت حق در ابتدای سوره مبارکه حج فرمود آدمیان از رؤیت شدت عذاب الهی در هنگامه برپایی قیامت حالت مستی به ایشان دست می دهد، «تَرَى النَّاسَ سُکارى وَ ما هُمْ بِسُکارى وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدید»[۳۴] و در ادامه آیه شریفه متذکر می شود که این مستی به علت نوشیدن شراب نیست بلکه به دلیل مشاهده نزول عذاب الهی است. در تفسیر شریف مجمع البیان ذیل آیه «وَ جاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِ…»[۳۵] معنای سکره الموت را به سختى و شدّت جان کندن که انسان را بیهوش نموده بر عقلش چیره مىگردد، آورده است.[۳۶]
۲-۱-۱-۵ غمرات موت
درجای دیگر خداوند متعال در وصف مرگ ظالمان تعبیر «غمرات موت» بکار می برد. «وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ …»[۳۷]. لفظ «غمر» در اصل لغت به معناى پوشانیدن و پنهان کردن چیزى است به طورى که هیچ اثرى از آن آشکار نماند،[۳۸] این معنا را از آیات دیگر نیز میتوان فهمید در آن جا که خداوند می فرماید: «الَّذینَ هُمْ فی غَمْرَهٍ ساهُون»[۳۹]. لیکن این لغت به بیان قاموس در اصطلاح مرگ به معنای شداید مرگ است که انسان را احاطه می کند و می پوشاند.[۴۰] همانطور که اشاره شد در آیه ۹۳ سوره مبارکه انعام تعبیر غمرات موت آمده است. به فرموده حضرت علامه طباطبایی (قدس سره الشریف) در تفسیر این آیه شریفه «غمر» گرفتارى و شدتى است که احاطه به انسان داشته و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد.[۴۱]
۲-۱-۱-۶ معاینه
حالت احتضار را حال «معاینه» نیز می گویند. «معاینه» از ریشه «عین» از باب مفاعله به معنای مواجه شدن با امری و مشاهده کردن آن است.[۴۲] به فرموده حضرت امام (رحمه الله علیه) «وقت احتضار و مرگ را «معاینه» گویند، براى آنکه (شخص) آثار آن عالم را بالعیان مشاهده مىکند و چشم غیبى ملکوتى گشاده شود و شمّهاى از احوال ملکوت بر او کشف شود و معاینه بعض آثار و اعمال و احوال خویش را مىکند.[۴۳]
۲-۱-۲ ویژگی های عالم احتضار
ملاحظه می شود که حالت احتضار یا همان نزع، در بیان فوق دارای چند ویژگی است:
اول حضور در موطن حضور ارواح و فرشتگان
دوم رؤیت اشخاص حاضر بر بالین محتضر
سوم سر آغاز حالت اتصال روح به عالم ملکوت و رفتن به عالم مجردات
چهارم در آغاز غالب شدن شداید و سختی ها و یا آسایش و راحتی بر جان محتضر، بر حسب نوع اعمال و شاکله فرد محتضر
پنجم آغاز مفارقت روح از بدن و انصراف نفس از عالم دنیا
ششم مشاهده خویش در گذر از دنیا و رؤیت دروازه های عالم عقبی
هفتم ضعیف شدن رابطه نفس با بدن
با این توضیح میتوان بیان داشت که عالم احتضار مرحله ای متشکل از سختی ها و شدایدی است که طی این سختی، نفس از بدن جداگشته و انقطاع کامل می یابد و پس از این جدایی وارد عالم ارواح – مثال یا عقل- می شود. درواقع در طی حالت احتضار یک فصل و وصل کامل صورت می گیرد که بازگشتی برای آن نیست و شخص محتضر در این حالت هم به عالم ماده و هم مثال نظر دارد.
۲-۱-۳ جایگاه عالم احتضار به مثابه دروازه عالم برزخ
حالت احتضار به دلیل ویژگی های خاصش در بین مراحل وجودی تکامل انسان مرحله ای ویژه و منحصر به فرد است. نفس انسانی از آغازین مرتبه وجودی خویش که در جسم مادی دمیده می شود سیر تکاملی خویش را شروع می کند تا زمانی که به سرحد استکمال خویش می رسد و از تدبیر بدن و ماده و مادیات دست می شوید. در این هنگام نفس با انصراف از بدن رو به سوی ملکوت می کند و به جسم مثالی -یا عقلی- خود متصل می شود.
نفس در تمامی مراحل تکوینش در عالم شهادت با اتحاد جسم مادی به تدبیر جسم هیولانی خویش مشغول و از عالم ملکوت بی خبر است، لیکن در حالت احتضار به تدریج ورود به مرحله ای می یابد که اولین دریچه های عالم بالا بر او گشوده میگردد. هنوز انقطاع نفس از بدن به طور کامل صورت نگرفته است و ارتباط نفس با عالم ماده برقرار است و نفس در عین اینکه هرچند ضعیف امورات بدن را تدبیر می کند به طور هم زمان و اندک اندک مشاعرش به عالم ملکوت باز گشته و به ادراک مجردات قادر میگردد. اما آنچه از دنیا برای او باقی است همین مشاهده حالات دنیایی اش است و آنچه انجام داده و نداده؛ فلذا قدرتی بر حرکت و انجام امور ندارد. از این جهت لحظه احتضار مرحله ای ویژه و منحصر به فرد در سیر تکاملی وجودی نفس است.
بنابراین عالم احتضار حرکت در خط الرأس و قله زندگی دنیاست، که محتضر از آنجا تصویر آنچه را پشت سر گذاشته (دنیا) و دورنمای آنچه پیش رو دارد (آخرت) را می بیند. از دنیا دستش کوتاه است و به آخرت دسترسی ندارد. در حقیقت در آغاز باز شدن افق های غیبی، حسرت دنیا و خطر آخرت در پیش چشمانش قرار گرفته است.
عالم احتضار به عنوان مرتبه ای از مراتب وجود و درجه از قوس صعود جایگاه ویژه ای در بین عوالم و درجات هستی دارد. اولا قوس نزول و صعود عالم، متدرج دارای مراتب متعدد است و وجودات به حسب رتبه وجودیشان هرکدام در مرتبه خاص خودش قرار می گیرد. ثانیا کائنات پس از طی قوس نزول در جریان حرکت جوهری رو به سوی عالم بالا می نهند. از بین تمامی کائنات تنها این نفس انسانی است که اجازه حرکت لاینقطع به سوی اعلی علیین دارد. و در طی این مسیر تمام عوالم وجودی را پشت سر گذاشته و نهایتا فانی در مرتبه ذات پروردگار می شود.
از میان همه عوالم و درجات وجودی عالم احتضار به عنوان مرتبه ای از مراتب وجود و درجه ای از قوس صعود به دلیل ویژگی های خاصش جایگاه خاصی در بین عوالم دارد. در حقیقت این عالم نه مادی است نه غیر مادی، نه بالکل منقطع از ماده است و نه به تمامه متصل به مجرد، بلکه برزخی است میان عالم ماده و عالم مثال. نفس در عالم حتضار به دلیل عدم قطع تعلق ماده به صورت کامل، به امور دنیا و ادراک آنها دسترسی دارد و اراده او بر ماده، اندکی نافذ و خواست او در معدود مواردی مورد اجابت است و از جهت اینکه اندک اتصالی به عوالم مجردات پیدا می کند، اشراف به امور مجرد و مشاهده ارواح و ملائک و عاقبت خویش نیز در دایره ادراکات او داخل می شود.
به عبارت دیگر نفس در حالت حضور در عالم احتضار، ادراک مادی و غیر مادی اش، همزمان به دیدن، شنیدن و لمس کردن مشغول است. لذا آنچه عالم احتضار را از دیگر درجات وجودی و عوالم هستی متمایز می کند، داشتن خاصیتی مابین ماده و مجرد است.
در حالت احتضار شخص محتضر نه مرده است و نه زنده. نه بالکل منقطع از ماده است و نه تماما متصل به مجرد. در حدیثی ارزشمند ذیل آیه «وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ الَّتی کانَتْ حاضِرَهَ الْبَحْر»[۴۴] حضرت امیر المؤمنین (علیه و علی آبائه السلام) در شرح معنای «حاضِرَهَ الْبَحْر» میفرمایند: در یکى از قراء بنى اسرائیل که در کنار دریا واقع شده بود بر اثر جزر و مد دریا آب دریا وارد نهرهاى قریه شده و ماهیان دریا هم بر اثر جریان آب داخل شهرها شده و بآخرین قسمتهاى قریه می رفتند[۴۵].
با استناد به توضیح حضرت امیر در ارتباط با آیه چه بسا بتوان اینگونه استنباط نمود که فرد در عالم احتضار در جایگاهی قرار می گیرد که امواج مرگ به جسم و جان او نفوذ کرده و بر میگردد، در حقیقت کشتزار زندگی از امواج مرگ مشروب می شود ولی باز چشمان محتضر به دنیا باز می شود و نفسی به سختی می کشد.
۲-۱-۴ رابطه نفس و بدن در حالت احتضار
۲-۱-۴-۱ نظر صدرالمتألهین و حضرت امام (رحمهما الله)لا می نهند. از ان هرکدام در مرتبه خاص خودش قرار می گیرد. پانیا اند
کیفیت قبض روح در لحظه احتضار و مفارقت نفس از بدن امری است که به وسیله اسباب مادی دسترسی به کیفیت آن و علم پیدا کردن به جهات و ویژگی های متافیزیکی آن غیر ممکن و محال است. آنچه تحت نظر مادی مورد مشاهده قرار می گیرد، تغییرات بدن محتضر است نه حالاتی که بر نفسش می گذرد. به همین جهت است که تحقیقات مادی انجام شده هیچ اطلاعی از کیفیت تغییر و تحولات نفس نمی دهد.
لیکن از آن رو که تدبیر نفس است که بدن را اداره می کند و اتحاد او با بدن است که جسم مادی را حیات می بخشد، میتوان با مشاهده تغییرات ظاهری بدن، کیفیت نزع و حالات وارد بر نفس را تا حدودی دریافت. همچنین بنا بر گفتار حکما آنچه در حالت احتضار اتفاق می افتد، جدایی تدریجی نفس از بدن و رها کردن تدبیر و مدیریت اعضای آن است.
در این رابطه جناب صدرالمتألهین (علیه الرحمه) با بیان معنای موت طبیعی و کیفیت نزع نفس این مطلب را نیز عنوان می کند که این نزع و گسست نفس از بدن به تدریج و طی حرکت جوهری نفس در طول حیات مادی اش اتفاق می افتد تا اینکه در نهایت نفس به طور کامل از بدن جدا گشته و عالم ماده را وا می نهد. «مبناه (الموت الطبیعی) استقلال النفس بحیاتها الذاتیه و ترک استعمالها الآلات البدنیه على التدریج حتى ینفرد بذاتها و یخلع البدن بالکلیه».[۴۶]
به طور کلی و در یک رویکرد جامع به افاضات جناب صدرالمتألهین (علیه الرحمه) در کتبش پیرامون حرکت جوهری و نحوه وقوع مرگ و نزع نفس به تکرر و تعدد میتوان یافت که عقیده ایشان بر این است که امر مرگ به یکباره بر نفس عارض نمی شود بلکه به تدریج و اندک اندک نفس استکمال می یابد، قوایش شکل می گیرد و از قوه به سوی فعل حرکت می کند و تدریجا نیروی بدنی اش رو به کاستی می نهد و سست و ضعیف میگردد تا جایی که بدن فانی می شود و روح باقی می مانند و به پروردگارش رجوع می کند.[۴۷]
حضرت امام (رحمه الله علیه) نیزدر ارتباط با نوع رابطه میان نفس و بدن در هنگام احتضار بر همین مشی اند. ایشان با اشاره به حالات محتضر و کیفیت نزع روح بیان می دارند «در حالت احتضار، (نفس) آخرین علقه طبیعى را رها کرده و از آن منقطع خواهد شد و در آن وقت است که از عالم طبیعت بیگانه مىشود. پس حالت احتضار، آخرین وداع و تودیع عالم است که قصد دارد با تمام ذات و جوهر، از طبیعت بیرون رود.»[۴۸]
۲-۱-۴-۲ نظر آیات و روایات
به علاوه اشاره مستقیم آیات قرآن و روایات ائمه معصومین به این امر به روشنی حالات محتضر را توصیف می کند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه و علی آبائه السلام) در بیان حالت شخص محتضر سخنی دارند که طی آن چگونگی نزع نفس و جدایی اش از بدن را توضیح می دهند. طبق این گفتار شریف در نهج البلاغه شخص محتضر ابتدا دست و پاهایش سست می شود و سپس قدرت تکلم از وی سلب میگردد، لیکن هنوز چشم و گوش و عقلش سالم است و امور را از آن طرق ادراک می کند سپس گوشش نیز مانند زبانش از کار می افتد و پس از آن چشمانش فرو بسته می شود و بینایی اش از عمل باز می ماند و در نهایت روح از بدنش جدا می شود و جسمش همچون مرداری بر زمین می افتد.
۲-۱-۳ حضور ملائک و صاحبان ولایت کلیه الهیه در عالم احتضار
عرض کردیم که وجه تسمیه احتضار حضور ملائکه، امامان، خویشاوندان فرد محتضر بر بالین او، و یا حضور نفس شخص است برای خودش. بر همین اساس و به استناد روایات رسیده و مکاشفات اهل شهود و کرامت، قطعیت این امر خدشه ناپذیر است که شخص محتضر در هنگام نزع روح، حقایق عالم را مشاهده می کند و از سعادت و شقاوت خویش به همین واسطه مطلع میگردد. عاقبتی که در این دنیا به دلیل آمیختگی خیر و شر با یکدیگر و حجب مادی از نگاه عبد دور بوده است.
لیکن خداوند قادرِ مقتدر در هنگامه مرگ، سره را از ناسره و خیر را از شر، جدا می کند و هر موجودی را به اصل خود بر می گرداند. آخرت جایگاهی است که در آن هر کس در مرتبه مورد استحقاق خودش قرار می گیرد، و به اندازه دانه خردلی در حق وی ظلم نمی شود. همانطور که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ»[۴۹] و شاید در همین جایگاه است که می فرماید: «ِلیَمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُون».[۵۰]
بر اساس همین آیات میتوان اینگونه دریافت، که نفس هر بنده ای که از بدن منقطع میگردد، به جایگاه ویژه خودش ملحق خواهد شد و در مرتبت خاص خود قرار خواهد گرفت؛ عبد صالح به همراه صالحان و پاکان عالم «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»[۵۱] و بندگان کافر و منافق به همراه شیاطین جنی و انسی، «قَالَ اخْرُجْ مِنهَْا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَکَ مِنهُْمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِین».[۵۲]
احتضار و حقیقت مرگ در اندیشه امام خمینی و ملاصدرا ...