ماده پانزدهم………………………………………………………………………………………………………………….. ۱۶۰
ماده شانزدهم…………………………………………………………………………………………………………………. ۱۶۱
ماده هفدهم.. ………………………………………………………………………………………………………………. ۱۶۳
حق مالکیت………………………………………………………………………………………………………………… ۱۶۳
ماده هیجدهم……………………………………………………………………………………………………………….. ۱۶۵
آزادی فکر و عقیده………………………………………………………………………………………………………. ۱۶۵
ماده نوزدهم…………………………………………………………………………………………………………………. ۱۶۹
آزادی انتقاد………………………………………………………………………………………………………………… ۱۶۹
ماده بیستم……………………………………………………………………………………………………………………. ۱۷۲
ماده بیست و یکم…… ……………………………………………………………………………………………………. ۱۷۳
حق تعیین سرنوشت……………………………………………………………………………………………………. ۱۷۳
ماده بیست ودوم…………………………………………………………………………………………………………… ۱۷۵
حق امنیت………………………………………………………………………………………………………………….. ۱۷۵
ماده بیست و سوم………………………………………………………………………………………………………… ۱۷۶
حق کار……………………………………………………………………………………………………………………… ۱۷۶
ماده بیست و چهارم………………………………………………………………………………………………………. ۱۷۸
حق تفریح………………………………………………………………………………………………………………….. ۱۷۸
ماده بیست و پنجم………………………………………………………………………………………………………… ۱۷۸
حق تأمین اجتماعی…………………………………………………………………………………………………….. ۱۷۹
ماده بیست و ششم…………………………………………………………………………………………………………. ۱۸۲
حق تعلیم وتربیت……………………………………………………………………………………………………….. ۱۸۲
ماده بیست و هفتم………………………………………………………………………………………………………….. ۱۸۳
ماده بیست و هشتم…………………………………………………………………………………………………………. ۱۸۳
حق داشتن نظام سیاسی……………………………………………………………………………………………….. ۱۸۳
ماده بیست و نهم…………………………………………………………………………………………………………… ۱۸۴
تعهد و مسئولیت متقابل……………………………………………………………………………………………….. ۱۸۴
ماده سیام……………………………………………………………………………………………………………………. ۱۸۶
گفتار چهارم: نتیجهگیری
نتیجهگیری……………………………………………………………………………………………………………………… ۱۸۸
پینوشت قرآن و نهجالبلاغه………………………………………………………………………………………………. ۱۹۹
کتابنامه ………………………………………………………………………………………………………………………….. ۲۱۵
چکیده
امروزه یکی از موضوعات مهم مورد توجه در عرصه بینالملل، مقوله حقوقبشر است که حساسیت بسیاری نسبت به رعایت آن وجود دارد. در بسیاری از کشورها، نهادها و کمیتههایی برای پیگیری این موضوع در نظر گرفته شده است. حقوقبشر یکی از مفاهیم کلیدی حقوق بینالملل است. از جمله باورهای جهانشمول این است که انسان دارای حقوقی است که دانستن و رعایت و اجرای آنها میتواند زندگی موفق و سعادتآمیزی برای او داشته باشد، حقوقبشردر سطوح ملی و بینالمللی، متوجه حمایت از افراد بشر در مقابل رنجها و مشقات ساخته دست انسانها و موانع قابل اجتنابی است که از طریق اعمال محرومیت، بهرهکشی، اختناق، آزار و اذیت و کلیه اشکال سوء رفتار توسط گروههای سازمانیافته و قدرتمندی از انسانها بوجود آمدهاست. در جهان اسلام نیز از ابتدای ظهور اسلام، مسلمانها دغدغه حقوقبشر را داشتهاند هر چند بیان این مقوله در قالب مقولاتی دیگر همچون حقالناس بیان شده است. در اسلام، بشر هم موضوع حق و هم موضوع تکلیف قرار میگیرد و تازه همان تکلیف هم در بخشی که مرتبط با حق الناس- در برابر حق الله است- مستلزم رعایت حقوق دیگران است، به این معنا که تکلیف یک نفر، برای نفر دوم ایجاد حق میکند و در واقع با بسط دامنه حقالناس در اندیشه اسلامی ما میتوانیم به مقوله حقوقبشر برسیم. کرامت انسان در اسلام بسیار مهم است در طول چهارده قرن گذشته فقهای اسلامی هر کدام به نوعی راجع به حقوقبشر بطور مستقیم یا غیرمستقیم بحثهایی را مطرح کردهاند، کتابها و مقالاتی را به نگارش در آوردهاند، اما از آنجا که مهمترین اسناد دینی در اسلام بویژه از نظر مذهب شیعه قرآن و نهجالبلاغه است آنچه که در این پژوهش برای ما حائز اهمیت است، این است که ببینیم چه تفاوتهای بنیادی و معرفتشناختی بین دیدگاههای غربی نسبت به حقوقبشر با دیدگاههای اسلامی به مسئله حقوقبشر وجود دارد؟ به همین جهت اسناد رسمی حقوقبشر در دنیای غرب مثل اعلامیه استقلال آمریکا و اعلامیه انقلاب کبیرفرانسه را به عنوان اسناد غربی در حقوقبشر با مبانی دینی بویژه آیات قرآن و نهجالبلاغه مقایسه میکنیم.
کلیدواژه: حقوق بشرغربی، حقوقبشر اسلامی، حقوقبشر در قرآن، حقوقبشردر نهجالبلاغه
گفتار اول
کلیات پژوهش
فصل اول
کلیات
طرح پژوهش
امروزه یکی از موضوعات مهم مورد توجه در عرصه بینالملل، مقوله حقوقبشر است که حساسیت بسیاری نسبت به رعایت آن وجود دارد. در بسیاری از کشورها، نهادها و کمیتههایی برای پیگیری این موضوع در نظر گرفته شده است. حقوقبشر یکی از مفاهیم کلیدی حقوق بینالملل است. سالهاست که مجادلات سیاسی و رسانهای فراوانی میان کشورهای غربی و اسلامی بر سر حقوقبشر در جریان است. هر یک از آنها یکدیگر را به نقض حقوقبشر متهم میکنند. این امر نشان دهنده اهمیت مقوله حقوقبشر است، به خصوص که کشورهای بزرگی مانند آمریکا و کشورهای غربی همواره از حربه حقوقبشر برعلیه کشورهای دیگر از جمله کشورهای جهان سوم استفاده میکنند.
از آنجائی که دین اسلام بعنوان یکی از ادیان آسمانی که به مسئله انسان و حقوق انسان بهای زیادی میدهد و با توجه به اینکه کشورها و ملتهای اسلامی، مسئله حقوقبشر را بعنوان یکی از دغدغههای مهم خودشان مطرح میکنند و متقابلاً دنیای غرب را به نقض حقوقبشر متهم میکنند، سؤالی که اینجا مطرح میشود این است که در واقع چه نسبتی بین دیدگاههای اسلامی نسبت به مسئله حقوقبشر با دیدگاههای غربی نسبت به حقوقبشر وجود دارد؟
نگاهی به سیر تحول مفهوم حقوقبشر نشان میدهد که از دیرباز متفکران و اندیشمندان شرق و غرب به این مقوله اندیشیده و آثاری را در این زمینه خلق کردهاند. نخستین گروهی که به صورت جدی مسئله حقوقبشر و حقوق طبیعی انسان را مطرح کردند رواقیون بودند. آنها آدمیان را اعضای جامعه یگانی جهانی و همسان و برابر با یکدیگر میشناختند و نیز معتقد بودند که همه انواع بشر بطور مساوی میتوانند کمال یابند و در بین آنها هیچگونه امتیاز فطری وجود ندارد، اما تنها فرزانگان این حقیقت را میفهمند و میدانند و هم ایشانند که خود را شهروندان جهان میدانند. شهر ایشان به بخشی از جهان محدود نمیشود، بلکه خود جهان است، شهری است که در آن حق و حقیقت حکومت جهانی دارد. همه مردمان از هر طبقه و ملیت به این میهن بزرگ تعلق دارند و به این اعتبار که دارای خردند و در فضیلت همه با هم برابرند (سیمبر،۱۳۸۳: ۲).
بعدها دیدگاههای حقوق طبیعی رواقیون به امپراتوری رم منتقل شد و در میان فلاسفه و متفکران آن دیار نیز طرفداران زیادی پیدا کرد. بطوری که، سیسرون در کتاب معروف خود در باب جمهوریت مینویسد:
“قانون واقعی، مبتنی بر عقل سلیم ، موافق با طبیعت، ناقد درهمه جا، ثابت و جاویدان وجود دارد که باید بر فرامین آن گردن نهاد. این قانون منبعث از نهاد الهی است لذا نمیتوان پیشنهاد لغو آن را داد. مجاز به انحراف از آن نیستیم… در رم و آتن یکی است و از امروز به فردا تغییر نمیکند… هر کس از آن اطاعت نکند، از خویشتن خویش گریخته و فطرت انسانی را نادیده گرفته است” (سیمبر،۱۳۸۳: ۴).
بعدها که آیین مسیحیت قوت گرفت، حقوق طبیعی از رونق افتاد و حقوق الهی جانشین اندیشه حقوق طبیعی شد. از اندیشمندان این دوره میتوان به سنتآگوستین، سنتآکوئیناس اشاره داشت. سنتآگوستین معتقد بود تنها نیروی روحانی است که میتواند عدالت را برقرار سازد، این نیرو مستقل و جدا از دولت است. اما در دوره جدید بعد از رنسانس، به تدریج عدهای از متفکران و اندیشمندان برای مبارزه با استبداد به حربه حقوق طبیعی و حقوقبشر متوسل شدند. بنابراین، حقوق طبیعی و حقوقبشر ابزاری شد برای اندیشمندان قرن شانزدهم به بعد که بتوانند جلوی دخالتهای بیحد و حرص دولتها را در امور خودشان بگیرند. بعدها افرادی مانند هابز، لاک، روسو، مونتسکیو هر کدام به نوعی بر طبیعی بودن حقوق انسان تأکید داشتند و به دورانی که دوران اولیه زندگی بشر نامیده میشود اشاره میکنند که در واقع، انسانها آزاد بودند و دولت و قانونی وجود نداشت و انسان براساس حقوق طبیعی زندگی میکرد تا اینکه دولتها بوجود آمدند. با بوجود آمدن دولتها، مانع بزرگی در مسیر برخورداری انسانها از حقوق طبیعی پدید آمد.
بعضی از اندیشمندان مانند هابز تأکید میکردند در زندگی انسانها، امنیت اولویت دارد و تنها دولت برآمده از قرارداداجتماعی است که میتواند جلوی هرج و مرج و تعدی را بگیرد. طبق این قرارداد هرکس سهم حاکمیت خود را به فرمانروا میبخشید و از استقلال خود که مولود طبیعت است چشم میپوشد تا فرامانروا نظم و قاعدهای را در رابطه بین افراد جامعه وضع و اجرا کند. اما در این بین فلاسفه بشردوستی مانند جان لاک نهایت سعی خود را در تبیین حقوق طبیعی بکار بردند. لاک معتقد بود که دولت باید در چهارچوب حقوق طبیعی عمل کند، چرا که طبیعت به انسان حقوقی داده است که به هیچ عنوان قابل سلب شدن نیست، مانند حق حیات، حق آزادی و … .
بعدها اندیشه حقوق طبیعی در نزد متفکرانی مانند کانت وارد مرحله جدیدی شد. در واقع، فلسفه حقوقبشر تأثیر پذیرفته از تعالیم کانت است آنجا که وی بر خودمختاری انسانها تأکید فراوان دارد و میگوید انسان قابلیت گزینش و تصمیمگیری عقلانی را دارد و دیگر جانوران چنان نیستند. پس انسان مستحق فضیلت، شرف و کرامت است که او را از دیگر موجودات ممتاز میگرداند، امتیاز انسان با انسانیت اوست (موحد،۱۳۸۲: ۶).
به این ترتیب بود که حقوقبشر در دوره جدید با پیدایش مکتبی با عنوان مکتب «لیبرالیسم» بهعنوان یکی از مسائل مهم بشری در دنیای غرب تبدیل شد. حربه حقوق طبیعی و حقوقبشر بود که مردم توانستند در دنیای غرب نظامهای استبدادی را واژگون کنند. بنابراین تلاش برای رسیدن به حقوقبشر در دنیای غرب یک تلاش طولانی مدت بود. تجلی عینی اندیشههایی که در بالا بیان شد، اعلامیههای حقوقبشر در کشورهای مختلف است. این اعلامیهها در پی آن بودند که قدرت حاکمان را در حیطه حقوق افراد متوقف کنند و حرمت قلمرو حقوق فردی و آزادیهای عمومی در جهت سعادت انسانها را تضمین کنند. مهمترین این اعلامیهها بدین قرار است:
۱- منشورکبیر ۱۲۱۵ و اعلامیه درخواست حقوق ۱۶۸۹ در انگلستان
۲- اعلامیه حقوق دولت ویرجینیا در ۱۷۷۶ و اعلامیه استقلال ایالات متحده امریکا در ۱۷۷۶
۳- اعلامیه حقوقبشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹
۴- سرانجام در تاریخ ۱۰ دسامبر سال ۱۹۴۸ اعلامیه جهانی حقوقبشر به تصویب سازمان ملل رسید و این روز بعنوان روز حقوقبشر درجهان نامگذاری شد (هاشمی، ۱۳۸۴: ۹۲).
بنابراین از دیر باز مسئله حقوقبشر یکی از مسائل بسیار مهم در دنیای غرب بوده است.
در جهان اسلام نیز از ابتدای ظهور اسلام، مسلمانها دغدغه حقوقبشر را داشتهاند هر چند بیان این مقوله در قالب مقولاتی دیگر همچون حقالناس بیان شده است. در اسلام، بشر هم موضوع حق و هم موضوع تکلیف قرار میگیرد و تازه همان تکلیف هم در بخشی که مرتبط با حق الناس- در برابر حق الله است- مستلزم رعایت حقوق دیگران است، به این معنا که تکلیف یک نفر، برای نفر دوم ایجاد حق میکند و در واقع با بسط دامنه حقالناس در اندیشه اسلامی ما میتوانیم به مقوله حقوقبشر برسیم.
سنجش بنیادهای نظری و مواد اعلامیه جهانی حقوقبشر با مبانی و ...