باید در هر زمینه ای مهارت در درک لازم را به وجود آورد، زیرا در غیر این صورت امکان مبدل شدن به یک دانشمند و هنرمند خوب امکان به دست آوردن برتری به عنوان بخشی از خلاقیت، جز بر حسب شانس و تصادف فراهم نخواهد شد.
-
-
- باید نیروی ابتکار و تخیل افراد را باور کرد تا در هر زمینه ای توان انجام فعالیت های لازم برای گشودن بابی نو را داشته باشند.
-
-
- باید به عقاید غیرعادی دانش آموزان احترام گذاشت، زیرا کسانی که به نوعی خلاقیت آن ها برانگیخته می شود، روابط و مفاهیمی را درک میکنند که بقیه ممکن است از آن بی خبر باشند.
-
- جواب ها باید طوری باشد که فرد را به سوالات تازه هدایت کند.
-
- تکمیل کردن اشیاء و امور ناکامل از موارد دیگر است که موجب خلاقیت دانش آموزان می شود.باید از آن ها خواسته شود جملات ناکامل، نقاشی ها و تصاویر نیمه تمام و مبهم و حتی اشیاء نیمه کاره را کامل کنند.
-
- دانش اموزان باید اشیاء را از نزدیک ببینند و آن ها را زیر و رو کنند و آن ها را به بازی های تخیلی تشویق کرد.
-
- باید فرصت های مناسب برای یادگیری مبتکرانه تدارک دیده شود و از این نوع یادگیری ها قدر دانی گردد زیرا یکی از مشخصات انسان خلاق این است که توانایی اش را خود به کار اندازد.
- معلمان باید سوال هایی را بپرسند که با چرا و چگونه آغاز میشوند نه با کجا، چه کسی . چه وقت سوال هایی که دارای جواب های متعدد باشند موجب تفکر واگرا و ایجاد خلاقیت در دانش آموزان میشوند.
هوش و خلاقیت
تحقیات انجام یافته پیرامون هوش و خلاقیت نشان دادهاند شاگردانی که در این دو امر برجسته بوده اند می توانستند در خود تسلط و آزادی کامل به وجود آورند و هم دارای رفتار بزرگسالان و کودکان باشند.
کسانی که از هوش بالاتر برخوردار بوده اند و در خلاقیت در درجه ی پائین بودند به آن دسته از شاگردان اختصاص داشتند که در درس های خود وسواس فراوانی به خرج میدادند و از شکست های تحصیلی واهمه داشتند.ولی کسانی که در درجه ی پائین هوشی بودند و از جهت خلاقیت مقام والایی داشتند غالبا از خود و مدرسه بیزاری نشان میدادند و به مدرسه و درس و معلم با دیده خشم و ناراحتی می نگریستند، و زمانی که از کارهای درسی نگرانی داشتند استعدد درخشان خود را در خلاقیت و مهارت شناختی به خوبی بروز میدادند.(پارسا[۲۴] ۱۳۷۱، ص ۶۱).
خلاقیت و پیشرت تحصیلی
سیلبرمن[۲۵] (silberman) معتقد است که تعلیم و تربیت بایستی فرد را برای کاری آماده کند که هنوز وجود ندارد و ماهیتش را هنوز تصور هم نمی توان کرد و این امر تنها بدین صورت انجام می پذیرد که به کودکان آموزش داده شود چگونه یاد بگیرن و به آن ها نوعی انضباط فکری داده شود تا آن ها را قار سازند که اندوخته های عقلی بشر را صرف مسائل تازه کنند.توانایی تولید داده های تازه از طریق تجزیه و تحلیل ذهنی این داده ها یکی از جذاب ترین و ارزشمند ترین مهارت بشری است.(کالاگر[۲۶]، ۱۳۷۲).
همچنین کلازمایر[۲۷] (Klaz mayer) و دیگران اظهار داشته اند در میان کسانی که نمره ی پیشرفت تحصیلی آن ها زیاد است، فرد خلاق را بیشتر می توان یافت تا در میان کسانی که نمره ی پیشرفت تحصیلی آن ها کم است.(سیف[۲۸]، ۱۳۷۲)
شخصیت چیست؟
“شخصیت عبارت است از الگوهای رفتاری و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعیین میکند”( اتکیسون[۲۹] و هلیگارد[۳۰]، ۱۹۹۳).
صاحب نظران حوزه شخصیت روانشناسی از کلمه شخصیت تعریف های گوناگونی ارائه دادهاند از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمه شخصیت معادل کلمه (pErsonality) انگلیسی است که درحقیقت از ریشه لاتین گرفته شده که که به معنی نقاب یا ماسکی بوده که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند.
این تعبیر تلویحاً اشاره با این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر جهره خود میزنند تا وجه تمییز او از دیگران باشد.
در زبان عامه، شخصیت به معنای دیگری به کار می رود، مثلا وقتی گفته می شود که کسی با شخصیت است یعنی اینکه او دارای ویژگی هایی است که میتواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد.همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنای داشتن ویژگی های منفی است که البته باز هم دیگران ار تحت تاثیر قرار میدهد، اما در جهت منفی.همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحی صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود همچون شخصیت سیاسی،شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل.
اما در روانشناسی، شخصیت به مفهومی متفاوت از آنچه ذکر شده تعریف می شود مثلا در روانشناسی همه کس دارای شخصیت است و بنابرین اصطلاحی به نام بی شخصیت در روانشناسی وجود ندارد.
فرآیندهای اصلی در رشد شخصیت
سالهای پیش دبستانی، دورهای مهم و اساسی در رشد متقابل اجتماعی و در تحول کارکردها و تواناییهای حرکتی، زبانی و شناختی است.همچنین بخش قابل توجهی از تحقیقات در مورد این دوره، تحت عنوان وابستگی به دیگران انجام گرفته است.منظور از وابستگی اهمیت گروه درایجاد احساس امنیت خاطر و پشتگرمی در کودک است یعنی، کودک از اینکه جزئی و عضوی از این گروه است احساس توانایی، دلگرمی و اعتماد به نفس میکند.
ساختار خانوده:بدون تردید ساختار خانواده و جایگاهی که کودک آن را در خانواده اشغال میکند، نقش مهمی دررشد شخصیت وی ایفا میکند به استثنای موقعیتهایی مثل پرورشگاهها یا مهد کودک ها که کودک با گروه هایی از افراد در ارتباط است، غالباً ارتباطات اجتماعی کودک منحصر به مادر یا کس دیگری است که به جای مادر از او مراقبت میکند و ارتباط گسترده تر با محیط اطراف نیز غالباًَ ار طریق مادر مراقبت می شود.این وابستگی به مادر تا ۲ سالگی ادامه مییابد و از آن پس تماس کودک با فرزندان دیگر خانواده ها و اطرافیان آغاز می شود.در دوره پیش دبستانی گسترش فزایند در روابط کودک با گروههای اطراف خود روی میدهد.
ترتیب تولد:اثری که پیامدهای وجود برادران و خواهران متعدد برای کودک به وجود می آورد، بستگی به ترتیب تولد او دارد.فرزند ارشد تا زمانی که فرزند دوم پا به دنیا گذارد توجه کامل والدین را به خود اختصاص میدهد.تعدادی از محققان توانسته اند تفاوتهای فابل توجهی بین فرزند ارشد و کودکان بعدی مشخص کنند که امکان دارد مربوط به تفوات توجهی باشد که والدین به کودک اول و دوم میکنند بر طبق گزارش این محققان، فرزند ارشد تمایلات نزدیک بودن و دلبستگی بیشتری را نسبت به بزرگترها حفظ میکنند، بعضی از یافته های تحقیقی حاکی از آن است که فرزندان ارشد عموماً بیشتر مستعد اضطراب اند که ممکن است این حالت بازتابی باشد.فرزندان اول ممکن است دارای مزایایی نیز باشند؛ مثلاً در سخنگویی نسبت به فرزندان بعدی بیشتر بوده و عموماًانگیزه پیشرفت قوی تری دارند.اثرات ترتیب تولد در ارتباط با جنس کودک جنس فرزندان دیگر و نوع تمایلات آن ها پیچیده تر می شود کودکان بعدی ممکن است برادر و خواهران خود را به جای والدین خود الگو قرار دهند.
“