وظایف حجت های الهی در حوزه تزکیه و اخلاق
یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار که کمک می کند تا انسان ها هم در دنیا زندگی صحیحی داشته باشند و هم نسبت به آخرت برنامه ریزی درستی انجام دهند این است که متخلق به اخلاق انسانی باشند.
بعنوان مثال یکی از اخلاق های رذیله حرص است. بخشی از آن، حرص دنیا می باشد. بنابراین کسی که به دنبال دنیا باشد آخرت را فراموش می کند.
حجت های الهی در فضای اخلاق به صورت خاص وارد شدند و یکی از وظایف ویژه ایشان تزکیه بوده است. حجت های الهی در این وظیفه به دو صورت وارد می شوند؛ اولا: به صورت پند و موعظه و ثانیا: الگوی عینی در مقابل مردم بودند و خودشان کاملا متخلق به اخلاق انسانی بودند.
حجت های الهی به منظور انجام این وظیفه، از چندین قالب استفاده نمودند؛ از جمله: ۱- تزکیه و تربیت، ۲- تذکر ۳- آزاد سازی انسان ها از غل و زنجیر.
۳-۱-۳-۱٫ تزکیه و تربیت
مقدمه
یکی از مهمترین عوامل تربیت و رشد و تکامل انسان، وجود الگو ونمونه رفتار است که اهمیت آن، در مباحث روان شناسی به ثبوت رسیده است.
از آنجا که انسانها دو بعدی هستند، یعنی تمایلات و هواها در آنها وجود دارد باید عمل تزکیه صورت پذیرد، تا تعلیم مفید واقع شود. انبیاء الهی بعنوان انسانهای کامل و تربیت شده الهی، این نقش را به بهترین وجه ایفاء می کنند و علاوه بر تعلیمات و آموزشهای مختلف، به تربیت و تزکیه مردم نیز می پردازند.
۳-۱-۳-۱-۱٫ تربیت از دیدگاه اسلام
برای تعیین کیفیت تربیت و پرورش، باید دو چیز را در نظر گرفت:
چیزی که مورد تربیت قرار می گیرد.
هدف از تربیت آن.
با توجه به هدفهای اسلامی، تربیت از دیدگاه اسلام، عبارت است : رشد دادن و یا فراهم کردن زمینه رشد و شکوفایی استعدادها و به فعلیت رساندن قوای نهفته انسان در جهت رسیدن به کمال مطلوب او، یعنی قرب خدا.
به عبارت دیگر، تربیت، متخلق شدن به اخلاق الهی و مؤدب شدن به آداب الله است. از نظر اسلام، ابتدا باید انسان و ابعاد وجودی او را شناخت و آنگاه به تربیت او پرداخت. و چون شناخت حقیقت نامتناهی وجود انسان به طور کامل، مشکل است، و پرده های ستبر غرایز و مادیات، عقل و تمیز آدمی را احاطه کرده و خود قادر به برنامه ریزی و تهیه قانون کاملی – که در جمیع ابعاد، تأمین کننده صلاح و سعادتش باشد- نیست؛ خدای متعال – که آفریننده انسان و رب و پرورنده حقیقی اوست- برنامه های تربیتی او را تعیین فرموده و توسط پیامبرانش به انسانها ابلاغ نموده است.
باید توجه داشت – با تعریفی که کردیم- تربیت، شامل تعلیم نیز می شود، و تعلیم جزئی ازتربیت به شمار می آید، زیرا تعلیم، به فعلیت رساندن نیروی فکری و عقلانی بشر است تا راه را برای شکوفایی قوا و استعدادهای دیگر باز کند؛ هرچند تعلیم اجمالی نسبت به هدف انسان و نیروها و استعدادهایی که داراست مقدم بر تربیت است.[۴۰۰]
آنچه در بالا آمد، مقدمه ای بود برای اینکه یادآور شویم که واژه و مفهوم تربیت در قرآن و متون اسلامی بیشتر متوجه مسئله پرورش جسمانی و رشد ظاهری انسان است. قرآن هرگاه این ماده را بکار می برد، مرادش پرورش جسم است نه تربیت روح و روان. مثلا آنجا که می فرماید:«قَالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَ لَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِکَ سِنِین؛ (فرعون) گفت: «آیا ما تو را در کودکى در میان خود پرورش ندادیم، و سالهایى از زندگیت را در میان ما نبودى»[۴۰۱].
از طرفی با دقت در مفاهیم قرآنی روشن می شود که تزکیه همان چیزی است که ما به آن تربیت اطلاق می کنیم. مراد از تزکیه در قرآن عبارت از پرورش است که جسم و روح و روان را در برگیرد.
با عنایت به نزدیک بودن مفهوم تزکیه و تربیت از دبدگاه قرآن باید گفت، تزکیه و تربیت از دیدگاه اسلامی یکی از شئون و مسئولیت های پیامبران نیز هست. پیامبر پس از تبلیغ احکام و دستورات آسمانی از جانب خداوند، مأمور تزکیه و تربیت و رشد دادن جنبه های معنوی پیروانش می باشد. چنانکه در آیه فوق الذکر- که وظایف پیامبر را یادآور می شود- تزکیه پس از تلاوت آیات خدا ذکر شده و پس از آن نیز به امر تعلیم اشاره شده است.[۴۰۲]
خداوند متعال در آیه شریفه ۱۶۴آل عمران و همچنین در آیه دوم سوره جمعه ، علت بعثت انبیا را تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و تعلیم کتاب و حکمت بیان فرموده، و برای هیچ یک از نعمتهای بی پایان خود منت بر بشر نگذاشته است و حال آنکه در قرآن کریمش فرموده: «وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُْصُوهَا[۴۰۳]؛ اگر بخواهید تعمت های بی پایان الهی را به شماره در آورید امکان ندارد».
و لیکن فقط برای فرستادن پیامبرانش جهت راهنمایی بشر منت گذاشته است؛ زیرا که این نعمت، بس پربرکت و عظیم است که خداوند می فرماید:«بر شما مؤمنین منت نهادم چون رسولی از خود شما در میان تان برانگیختم که آیات خداوند را تلاوت کند و نفوستان را تزکیه و تهذیب نماید و به شما احکام شریعت و حقایق حکمت را بیاموزد، هرچند پیش از آن در گمراهی آشکار بودید.[۴۰۴]»
معلوم می شود آنقدر تهذیب و تزکیه اخلاق دارای اهمیت است که قبل از تعلیم شریعت و حکمت قرآن آورده شده است و یادآور اهمیت آن است.
۳-۱-۳-۱-۲٫ کرامت انسانها، تنها هدف پیامبران
هدف اصیل انبیا آن است که نفوس انسان ها را به کرامت برسانند ، و آنها را از لئامت برهانند. رسول اکرم(ص) فرمود:«إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق»[۴۰۵]
«همان گونه که بعثت آن حضرت برای اکمال دین الهی است، برای تتمیم مکارم اخلاقی نیزهست؛ یعنی پیامبران پیشین راه کرامت های اخلاقی را به جامعه انسانی آموختند و آن راه نهایی را که برتر و بهتر است، وجود مبارک حضرت خاتم(ص) آورده که متمم ره آورد آنان است. وقتی خدای سبحان، قرآن را مهیمن دیگر کتابهای آسمانی می داند، قهرا برنامه های قرآن نیز متمم برنامه های آنها خواهد بود.[۴۰۶] »
مورخان و سیره نگاران،درباره خلق عظیم پیامبر اکرم(ص) و منشأ آن نوشته اند که از برخی از همسران حضرت سؤال شد. او درپاسخ گفت: «کان خلقه القرآن یرضی برضاء و یسخط بسخطه[۴۰۷]»؛ یعنی خلق و خوی پیامبر قرآن بود، راضی به رضای او و ناخشنود به ناخشنودی او بود. رسول اکرم(ص) در حدیثی که فریقین آن را روایت کرده اند فرمود: «إنی بعثت لاتمم مکارم الأخلاق[۴۰۸]»؛ یعنی من برای تکمیل اخلاق کریمه، برانگیخته شده ام. رسول خدا در این روایت، فلسفه بعثت و رمز نبوت خود را تتمیم و تکمیل مکارم اخلاق دانسته است و تردیدناپذیر است که مکارم اخلاق و معالی آداب، جز آنچه در شرع انور و کلام خدا و یا سنت رسول الله که هر دو وحی اند، چیز دیگری نیست.
بی تردید رسولان حق، از طریق وحی و علم لدنی، دارای آن همه علم، دانش و بینش بوده اند. و نیز جای تردید نیست که پیامبر اکرم(ص) با عمل به فرمان های قرآن و امتناع از نواهی آن و ادامه زندگی بر راستای اطاعت و فرمان برداری حق تعالی و نافرمانی ابلیس و هوای نفس، به قله بلند انسانیت، عروج کرد و صاحب مقام محمود گردید.
طبرسی در تفسیر«وَ إِنَّکَ لَعَلىَ خُلُقٍ عَظِیم» می نویسد:«أی على دین عظیم و هو دین الإسلام. إنک متخلق بأخلاق الإسلام… و قالت عائشه کان خلق النبی ص ما تضمنه العشر الأول من سوره المؤمنین[۴۰۹]»؛ یعنی تو بر دین و آیین عظیم که اسلام باشد، هستی. تو با اخلاق اسلام باآمده ای. و عایشه گفت: خلق و خوی پیامبر، همان چیزهایی است که در ده آیه نخست سوره مؤمنون آمده و هرکه را خداوند به داشتن خلق عظیم بستاید، دیگر تعریفی بالاتر از آن، نخواهد بود.
میبدی می نویسد:«و هو ما کان یأتمر من أمر الله و ینتهی عنه من نهی الله. کان خلقه یوافق القرآن و المعنی انک علی الخلق الذی امرک الله به فی القرآن [۴۱۰]»؛ رسول خدا امر و نهی قرآن را چنان پیشرفتی و نگه داشتی به خوش طبعی که گویی خلق و طبع وی آن بود. خداوند خلق او را عظیم خواند چون آدابی را که بدان مؤدب گشته بود امتثال کرد و دستورهای اخلاقی قرآن را عمل نمود.
زمینه های فراهم شدن تربیت و تزکیه انسان ها
خدای متعال با اعطای عقل، و نیز با تعلیمات و کتب آسمانی و راهنمایی انسان ها به خیر و فلاح، زمینه تربیت و تزکیه آنان را فراهم ساخته، و نیز با تأییدات گوناگون خود دست بندگان خداپرست و نیکوکار را می گیرد و توفیق تزکیه به آنان عنایت می فرماید.
هم چنین پیامبران و اوصیای آنان با ابلاغ دستورات الهی و هدایت امتها به سوی خدا و دین و سعادت، و نیز با روش عملی خود و الگو قرار گرفتن برای امت، مردم را تزکیه می کنند.
از آنجا که بشر برای حرکت خود دراین عالم احتیاج به تعلیم تنها ندارد بلکه برای رسیدن به هدف خلقت، تربیت نیز از عوامل مؤثر است اما در تربیت آنچه از همه مؤثرتر است وجود اسوه و الگو است تا انسان او و تمام حرکتهایش را مقتدای خود بداند.
زیرا مشکل حرکت صحیح انسان تنها مسأله جهل و ندانستن خوب و بد و آثار عمل در آینده، نیست. مشکل اساسی همان تعدیل غرائز، رام کردن امیال سرکش، و بالاخره، بهره برداری صحیح از آنها در راه های مفید و سودمند است.
بعبارت دیگر: تربیت آنست که علاوه بر راهنمائی عقل و درک صحیح عوامل سعادت و فضیلت، غرایز و امیال را آنچنان پرورش دهیم که با ندای عقل و وجدان هماهنگ شوند و از این منابع بزرگ وجود وجود ما که نامش غرائز و امیال است، در راه هدفهای عالی بصورت صحیحی بهره برداری کنیم، پس باید گفت: تربیت بیش از آنچه جنبه علمی دارد، دارای جنبه عملی است.[۴۱۱]
خدای متعال در آیات ذیل، تعلیم و تربیت را دو هدف بزرگ و عمده بعثت انبیاء الهی می شمارد؛
«رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنهُْمْ یَتْلُواْ عَلَیهِْمْ ءَایَاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الحِْکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الحَْکِیم[۴۱۲]؛ پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد، و پاکیزه کند»
در آیه فوق «علم» به عنوان ابزار طریقی و مقدمی ذکر شده و بدیهی است تا علم و شناخت به حق و صفات آن، فضائل اخلاقی و قوانین الهی نباشد، رسیدن به مقام والای انسانی و خلیفه اللهی ممکن نیست. از این رو در این آیه، سیر طبیعی برای رسیدن به تزکیه و کسب فضائل اخلاقی، تلاوت آیات الهی،تعلیم کتاب و تعلیم حکمت ذکر شده است. بعد از طی این سه مرحله، مرحله تزکیه فرا می رسد.
محمد جواد مغنیه می نویسد:
تزکیه مردم توسط پیامبر به این است که آنان را از آلودگی های شرک و پلیدی بت پرستی و از آثار سوء خرافه ها و اسطوره و تقلیدهای کورکورانه و آسیب زا و عادت های زشت و زیانبار، پاکسازی می کند.[۴۱۳]
شیخ طوسی می نویسد:
تزکیه، طاعت خدا و اخلاص برای او مراد است و یا تطهیر و پاکسازی دل از شرک و پلیدی های دیگر مقصود است و یا دعوت به ایمان و عمل صالح که بدان وسیله مردم،پاک و پاکیزه شوند.[۴۱۴]
به جهت اهمیت تزکیه، در سوره جمعه و سوره بقره ، تزکیه مقدم بر تعلیم کتاب و حکمت آمده است و شاید این امر اشاره به تأثیر متقابل تعلیم و تربیت باشد به این معنا که تا حداقلی از تزکیه در انسان وجود نداشته باشد شناخت به معارف حقه الهی و تعلیم آنها غیرممکن است.
نقش و کارکرد حجت های الهی در زندگی انسان از منظر ...