<p> </p><p> </p><p> </p><p> </p><p>به منظور بررسی اثر بخشی طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی دانشجویان متاهل<strong> </strong>همانطور که مشاهده می کنیم تعارض زناشویی در گروه آزمایش کاهش یافته است و بنابراین با ۹۵ درصد اطمینان میتوان گفت طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی دانشجویان متاهل موثر است.<br /><a href="https://feko.ir/"><img class="alignnone wp-image-67″ src="https://ziso.ir/wp-content/uploads/2021/10/THESIS-PAPER-1.png” alt="پایان نامه” width="344″ height="91″ /></a></p><h1><strong>فصل پنجم</strong></h1><p> </p><h1><strong>نتیجه گیری وپیشنهادات</strong></h1><p><strong>۱-۵- مقدمه:</strong><br />هدف از انجام این پژوهش تعیین اثر بخشی طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی و افزایش سلامت روان دانشجویان متاهل باشد. بدین منظور تعداد ۳۰ نفر از دانش جویان بصورت تصادفی در دو گروه کنترل و ازمای
در این پژوهش جهت طبقهبندی داده ها از نرم افزار Excel استفاده شده است همچنین پس از طبقهبندی داده های پژوهش برای پردازش اطلاعات و آزمون فرضیات پژوهش از نرم افزار S
در این پژوهش جهت طبقهبندی دادهها از نرم افزار Excel استفاده شده است همچنین پس از طبقهبندی دادههای پژوهش برای پردازش اطلاعات و آزمون فرضیات پژوهش از نرم افزار Spss استفاده شده است.
۱-۱۴- تعریف مفاهیم، واژهها اختصاصی و متغیرهای پژوهش
مدیریت هزینه[۵]: مدیریت هزینه به عنوان راهکاری برای شناخت تغییرات در شیوه های تولید و فروش و آثار آن بر ساختار هزینه ها و فراهم کردن اطلاعات مرتبط با هزینه ها می باشد(پاکمرام و همکاران، ۱۳۸۹).
سیستم مدیریت هزینه[۶]: شامل مجموعه ای از روش هایی است که جهت برنامه ریزی و کنترل فعالیت های هزینه زای یک سازمان برای رسیدن به اهداف آن سازمان تدوین شده است . این سیستم نوعی سیستم برنامه ریز ی و کنترل است که به بررسی بهینه سازی عملیات می پردازد( شباهنگ، ۱۳۸۱).
عملکرد مالی: عملکرد مالی، بیان کنندهی مقدار مازاد بازدهی است که شرکت توانسته نسبت به بازده بدون ریسک کسب کنند ( شارپ[۷]، ۱۹۹۶).
انعطافپذیری: انعطاف پذیری بر قابلیت شرکت برای بدست آوردن سرمایه از هر منبعی که بخواهد بهره برداری کند، اشاره دارد(احمدپور، ۱۳۸۶).
قابلیت سودآوری: یکی از مهمترین ملاحظاتی که در انتخاب شیوههای ممکن تامین مالی در شرکتها باید مورد توجه قرار گیرد، توجه به اثرات اهرم مالی، بر بازده حقوق صاحبان سهام و نیز التزام طرحهای تامین مالی بر سود هر سهم است. وقتی که سطح سود هر سهم پیش از بهره و مالیات پایین باشد، از دید سود هر سهم، تامین مالی از راه حقوق سهامداران مطلوبتر از تامین مالی از محل بدهی است. از سوی دیگر وقتی، وقتی که سطح سود پیش از بهره و مالیات بالا است، از دید سود هر سهم، تامین مالی از راه بدهی اقتصادیتر از تامین مالی از راه سهام عادی است(احمدپور، ۱۳۸۶).
۱-۱۵- خلاصه پژوهش
در این فصل پس از بیان مقدمهای مرتبط با موضوع پژوهش به تشریح و بیان مساله پژوهش، مروری بر چارچوب نظری پژوهش، اهمیت و ضرورت انجام پژوهش، اهداف پژوهش، اهداف علمی، اهداف کاربردی، پرسشهای پژوهش، تبیین فرضیههای پژوهش، نوآوری پژوهش، روش پژوهش، قلمرو پژوهش، جامعه آماری پژوهش، روش و ابزار گردآوری دادهها و اطلاعات پرداخته شده و در ادامه، روش تحلیل دادهها و در نهایت تعریف مفاهیم، واژههای اختصاصی و متغیرهای پژوهش بیان گردیده است.
۱-۱۶- ساختار کلی پژوهش
فصل اول به بیان موضوع، اهمیت و اهداف پژوهش اختصاص یافت و فرضیهها و تعاریف متغیرهای پژوهش نیز ارائه شدند. در فصل دوم به مبانی نظری پژوهش پرداخته و سپس خلاصهای از پژوهشهای خارجی و داخلی انجام شده در این زمینه در پایان فصل ارائه شده است. در فصل سوم به موضوع و روششناسی پژوهش پرداخته و توضیحات لازم در مورد جامعه، نمونه و آزمونهای مربوط ارائه میشود، در فصل چهارم به تحلیل آماری اطلاعات پرداخته شده و نتایج مربوط به آزمون فرضیهها ارائه میگردد و سرانجام در فصل پنجم ارزیابی نتایج آزمون فرضیهها، نتیجهگیری کلی، پیشنهاد براساس نتایج پژوهش و پیشنهاد برای پژوهشهای آتی ارائه خواهد شد.
فصل دوم:
« ادبیات، چارچوب نظری و مروری بر پژوهشهای مربوط»
۲-۱- مقدمه
ﻧﺮخ ﺗﻐﻴﻴﺮات اﻗﺘﺼﺎدی و ﻓﻦآوری دﻧﻴﺎ ﺗﺎﻛﻨﻮن، ﺑﻪ اﻧﺪازه ﭼﻨﺪ دﻫﻪ اﺧﻴﺮ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮات، ﺗﻤﺎﻣﻲ وﺟﻮه ﺣﻴﺎت ﻳﻚ ﺳﺎزﻣﺎن را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار داده اﺳﺖ. ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎی ﻣﻮﻓﻖ دﻧﻴﺎی اﻣﺮوز، ﺗﻐﻴﻴﺮات ﻣﺤﻴﻄﻲ ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﻴﻮهی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪای ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. اﻣﺮوزه دﻧﻴﺎی ﺗﺠﺎرت، ﺑﺮ ﻧﻮآوری و ﻛﺴﺐ رﺿﺎﻳﺖ ﻣﺸﺘﺮی ﺗﺄﻛﻴﺪ دارد. اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ از ﻣﻨﻈﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ در ﺑﻴﺮون ﺳﺎزﻣﺎن ﻗﺮار دارد، ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﻲ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺳﺎزﻣﺎن ﺧﻮد ﺑﭙﺮدازد.
دهه اخیر تغییرات عمدهای را در حوزه حسابداری بهای تمام شده و حسابداری مدیریت شاهد بوده است. این تغییرات ناشی از محیط رقابتی، با رقابت فزاینده به سبب معرفی فناوریهای تولیدی و اطلاعاتی نوین، افزایش تمرکز بر روی مشتری و به اصطلاح مشتری مداری و رشد بازار جهانی است( الکلتی[۸]، ۲۰۰۶، ص ۳۶). مدیریت راهبردی شاخهای از مدیریت است که به دنبال بهبود موقعیت راهبردی شرکت است که در آن مزیت رقابتی به استمرار موفقیت منجر می شود. راهبرد مجموعهای از اهداف و برنامه های عملیاتی است که چنان بدانها نائل شود، مزیت رقابتی مدنظر حاصل خواهد شد. مدیریت راهبردی شامل شناسایی و اجرایی کردن این اهداف و برنامهها است (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۵۰).
اما مدیریت راهبردی هزینه رویکردی از مدیریت هزینه است که نشان دهنده تغییر نقش سنتی مدیریت هزینه به نقش راهبردی است. مدیریت راهبردی هزینه عبارت است از اجرای فنون مدیریت هزینه به نحوی که هزینهها کاهش یابند و به طور همزمان موقعیت راهبردی شرکت ارتقا پیدا کند. یکی از شاخصهای مهم تعیینکننده موقعیت راهبردی شرکت، رضایت مشتری است که کاهش یا افزایش آن مستقیما و به تاًکید نظریهپردازان بر موقعیت راهبردی شرکت تاثیر خواهد گذاشت (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۵۰).
۲-۲- مبانی نظری
استراتژی مدیریت هزینه به عنوان یکی از پارامترهای هدفگذاری شرکت در جهتگیریهای شرکت مطرح میباشد، لذا در این بخش پژوهش، به بررسی مبانی نظری موضوع پژوهش مرتبط با متغیرهای پژوهش میپردازیم.
۲-۲-۱- هزینه و سود
در حسابداری مالی، اصطلاح هزینه اینگونه تعریف شده است؛ هزینه بعنوان یک معیار اندازهگیری قابل سنجش به پول، به عبارتی منابع استفاده شده برای بعضی از مقاصد است (شیم و سیقال، ۱۹۹۹، ۹). هیات تدوین استانداردهای حسابداری ایران (سازمان حسابرسی) در مبانی نظری حسابداری و گزارشگری مالی در ایران، هزینه را اینگونه تعریف نموده است؛ هزینه عبارت است از خروج وجه نقد و داراییهای دیگر از یک واحد انتفاعی، یا مصرف و استهلاک داراییهای موجود یا افزایش بدهیهای یک واحد و یا ترکیبی از آنها که در نتیجه اجرای فعالیتهای اصلی یا جانبی آن واحد شود (سازمان حسابرسی، ۱۳۷۶، ۶۹).
در حسابداری مدیریت هزینه اینگونه تعریف شده است؛ هزینه عبارت است از منابع استفاده شده در مقابل مقاصد مختلف و متنوع (شیم و سیقال، ۱۹۹۹، ۹).
از دیدگاه اطلاعاتی، مفهوم تحقق سود، نتیجه فعالیت حسابداری را بیان میکند. ولی به عنوان معیار اساسی اندازهگیری، همچنان مورد تردید قرار دارد. براساس مفروضات بازار کارای سرمایه، پژوهشهای تجربی موید این مطلب هستند که سود حسابداری دارای محتوای اطلاعاتی میباشد. البته حسابداران حرفهای، چه برای اندازهگیری سود و چه برای شناسایی اطلاعات انعکاس یافته در محاسبه سود حسابداری، همچنان بر نقش اندازهگیری سود تاکید ورزیده و تحلیل گران مالی نیز خواهان اندازهگیری و انتشار آن میباشند. به عنوان مثال، بیانیه شماره یک"FASB ” اظهار میدارد که مهمترین هدف گزارشگری مالی تهیه آن گونه اطلاعاتی است که با اندازهگیری سود و اجزای تشکیل دهنده آن فراهم شده و عملکرد واحد تجاری را نشان میدهد(بلکویی، ۱۳۸۱).
۲-۲-۲- مدیریت راهبردی هزینه و مدیریت سنتی هزینه
ریشههای مدیریت سنتی هزینه به زمانی باز میگردد که کانون توجه به کل زنجیره ارزش معطوف نبود. مدیریت سنتی هزینه در محیط کسب و کاری نه چندان چالشی و نه چندان پایدار، توسعه پیدا کرد که در آن تولید عامل اصلی رقابت محسوب میشد. وظیفه اصلی سیستم های هزینهای ثبت و گزارشدهی فعالیتهای گذشته با توجه به هزینه و سود (در قالب گزارشهای دورهای) بود( برلینر و بریمسون[۹]، ۱۹۸۸).
مطالعات بسیاری وجود دارد که نشان میدهد سیستمهای سنتی مدیریت هزینه برای نیازمندیهای محیط کسب و کار امروز ناکافی هستند. بر اساس نوشته جانسون و کاپلان[۱۰] (۱۹۹۱) سیستمهای مدیریت سنتی هزینه عمدتا بر هزینههای کوتاه مدت تمرکز دارند. برای کاهش اثرگذاری این هزینهها، سیستمهای مدیریت هزینه هرچه بیشتر باید به هزینههای بلند مدت محصول متمرکز شوند. هزینههای بلند مدت محصول هزینههای طراحی، توسعه و مهندسی، همچنین هزینههایی که از حوزههای خارج از شرکت نشات میگیرند (بازاریابی، توزیع، هزینههای خدمات) به علاوه هزینههای ثابت که با خروجی تولید مرتبط هستند، شامل میشود.
امروزه، اهمیت نسبت نیروی کار مستقیم و سربار تغییر کرده است و موضوع این گونه مطرح میشود که نه تنها سربار قسمتی فزاینده از هزینه کل را تشکیل میدهد، بلکه اکنون سربار تولید بیانگر چیزی در حدود یک سوم کل هزینههای ساخت در هر شرکت نوعی است؛ به علاوه سربار اداری (هزینه های فروش، عمومی و اداری) که بالغ بر ۳۰ تا ۵۰ درصد از کل هزینههای تولید است( الکلتی[۱۱]، ۲۰۰۶).
سیستمهای مدیریت هزینه باید تاثیری راهبردی بر هزینهها داشته باشند. عموما بیشتر سیستمهای هزینه بر مرحله تولید از چرخه عمر محصول متمرکز شدهاند( تاتیکوندا[۱۲]، ۱۹۹۴). سیستمهای هزینه استاندارد نخستین مثالها از این نوع سیستم های هزینه هستند که توجه خود را بر فرآیندهای تولید تمرکز میکنند.
سازمانها در حال حاضر دریافتهاند که باید بتوانند همگام با محیط متغیری که پیشرو دارند، حرکت کنند. در چنین وضعیتی سازمانها تولد رویکرد جدیدی از حسابداری را شاهد بودهاند که عبارت از «مدیریت راهبردی هزینه» است. برای تعریف این رویکرد ابتدا باید به ریشههای مفهومی آن در حسابداری و مدیریت بازگشت. اصطلاح «مدیریت هزینه» غالبا به اشتباه تعریف شده است. این موضوع بعید به نظر نمی رسد؛ زیرا «مدیریت هزینه» از دو مفهوم تشکیل شده است؛ «حسابداری بهای تمام شده» و «حسابداری مدیریت»، که خود بارها در معرض تفسیر نادرست قرار داشته اند( هانسن و موون[۱۳]، ۲۰۰۰).
مدیریت هزینه هم مفهوم حسابداری بهای تمام شده و هم مفهوم حسابداری مدیریت را در بر میگیرد. حسابداری بهای تمام شده حوزهای از حسابداری است که اطلاعات مرتبط با مقدار ارزش چیزهای مختلف را ثبت، اندازه گیری و گزارش میکند؛ اما حسابداری مدیریت، مباحثی همچون تحلیل سر به سر، مقادیر سفارش اقتصادی و محاسبه تغییرات میان هزینههای واقعی و هزینههای استاندارد را شامل میشود( کوپر و رجین، ۱۹۹۷).
مدیریت هزینه فراتر از تمام اینها، به استفاده از اطلاعات هزینه برای تصمیمگیری میپردازد. در محیط کسب و کار امروز، مدیریت هزینه برای بسیاری از سازمانها به مهارتی حیاتی برای بقا تبدیل شده است؛ اما اینکه به سادگی هزینه ها را کاهش داد، کافی نیست، بلکه به جای آن هزینه ها باید به طور راهبردی مدیریت شوند( کوپر و رجین، ۱۹۹۷).
بنابراین مدیریت راهبردی هزینه حوزه تمرکزی وسیعی دارد.این حوزه به کاهش مستمر هزینه ها و کنترل هزینه ها محدود نمی شود،بلکه فراتر از آن به استفاده مدیریت از اطلاعات هزینه برای تصمیم گیری باز می گردد. همچنین، مدیریت راهبردی هزینه به استفاده از فنون مدیریت هزینه برای تصمیم گیری باز میگردد. همچنین، مدیریت راهبردی هزینه به استفاده از فنون مدیریت هزینه که موقعیت راهبردی هر شرکت را بهبود می بخشد و هم زمان هزینه ها را کاهش می دهد، محدود نیست زیرا هزینه یگانه عامل مهم در توفیق شرکت نیست، بلکه ارزش و درآمد نیز عواملی حیاتی در موفقیت شرکتها به شمار میروند( مکنایر و همکاران[۱۴]، ۲۰۰۰).
مدیریت راهبردی هزینه بر کاهش هزینه به شیوه سنتی متمرکز نمی شود، بلکه لازمه آن حذف هزینههای غیر ضروری است. هنگامی که شرکت ها هزینه ها به شکل تصادفی قطع و حذف می کنند، در حقیقت، رشد و توسعه خود را به تاخیر انداخته اند.این فرایند می تواند به وجود آورنده تعارض داخلی عمدهای باشد به ارتباط با مشتریان آسیب وارد کند و خطر دست نیافتن به اهداف راهبردی کسب و کار را افزایش دهد ( الکلتی[۱۵]، ۲۰۰۶).
علاوه بر این مدیریت راهبردی هزینه اثربخش باید به شرکت در ایجاد و شناسایی راهبردهای برتر کمک کند که به خلق مزیت رقابتی پایدار منجر می شود.مزیت رقابتی عبارت است از خلق ارزشی بیشتر برای مشتری در ازای هزینه یکسان یا پایین تر از آنچه رقبا پیشنهاد میکنند یا خلق ارزشی یکسان در ازای هزینه ای پایین تر از آنچه رقبا عرضه میکنند.ارزش مشتری عبارت است از تفاوت میان آنچه هر مشتری دریافت می کند و آنچه از دست میدهد( انصاری و همکاران[۱۶]، ۱۹۹۷).
۲-۲-۳- مدیریت استراتژی و مدیریت هزینه استراتژیک
مدیریت راهبردی اثربخش، نقش مهمی در موفقیت شرکت یا سازمان دارد. افزایش سطح رقابت در عرصه بینالمللی، فناوریهای جدید و تغییر در فرآیند کسب و کار موجب شده تا مدیریت هزینه پویایی و اهمیت بیشتری نسبت به قبل پیدا کند. مدیران باید همیشه نگرش رقابتی داشته باشند و برای این منظور وجود استراتژی رقابتی در شرکت ضروری است.
نگرش استراتژیک باعث می شود مدیر به پیشبینی تغییرات بپردازد و محصولات و فرآیند تولید آنها براساس تغییرات پیش بینی شده در تقاضا و نیازهای مشتریان طراحی شوند. در چنین محیطی انعطافپذیری اهمیت دارد. با توجه به تقاضای روز افزون برای استفاده از مفاهیم جدید مدیریتی (نظیر تجارت الکترونیک، سرعت و انعطاف پذیری تولید) توانایی شرکت برای انجام تغییرات سریع و همگامی با پیشرفتها از اهمیت بسزایی برخوردار کرده است. چرخه عمر محصول از زمان معرفی محصول جدید تا خروج آن از بازار بسیار کوتاه خواهد شد. دیگر موفقیتهای کوتاهمدت ضامن تداوم فعالیت موفق شرکت در آینده نخواهد بود.
تاکید بر استراتژی، مستلزم فکر خلاق و نگرشی یکپارچه است. منظور از نگرش یکپارچه یعنی توانایی برای شناسایی و حل مشکلات از چندین بعد با کمک پرسنل چندمهارته که خود را مسئول تنها یک کار نمی دانند. در این نگرش بجای اینکه مشکل در قالب یک وظیفه قرار گیرد (مثلا مشکل تولید، مشکل بازاریابی، یا مشکل تامین مالی و حسابداری و …) یک گروه چند وظیفهای با استفاده از رویکرد یکپارچه و ترکیب مهارتهای گوناگون بصورت همزمان سعی در برطرف نمودن مشکلات می کنند. چنین رویکرد یکپارچهای در یک محیط رقابتی و پویا ضروری است. تمرکز شرکت بر پاسخگویی و جلب رضایت مشتری نیازمند آن است که تمام پرسنل و منابع شرکت در جهت برآورده ساختن این هدف گام بردارند. از آنجا که بطور روزافزون اهمیت مباحث استراتژیک، برای مدیران بیشتر می شود، مدیریت هزینه نیز از یک نقش سنتی (تعیین بهای تمام شده محصولات و کنترل عملیات) بیرون آمده و تاکید خود را بر مدیریت بهای تمام شده استراتژیک قرار داده است. بنابراین، مدیریت هزینه استراتژیک عبارتاست از تهیه اطلاعات مدیریت هزینه به منظور تسهیل در انجام اولین و اصلی ترین وظیفه مدیر یعنی مدیریت استراتژیک (نیکبخت و دیانتی، ۱۳۹۰، ۲۷).
۲-۲-۴- هزینهیابی هدف:
هزینهیابی هدف تعاریف متعددی دارد اما تمامی آنها بر کاهش هزینهها تاکید دارند. هورواث[۱۷] با در نظر گرفتن کل طول عمر محصول، هزینه یابی هدف را اینگونه تعریف می کند. هزینهیابی هدف هر مجموعه روشهای مدیریتی و ابزارهایی است برای هدایت هزینه ها، تعیین اهداف فعالیت ها، طراحی و برنامهریزی محصول جدید، تامین کنترل های اولیه برای مرحلههای بعدی عملیات و حصول اطمینان از اینکه این محصولات به اهداف سودآوری تعیین شده در طول عمر خود خواهند رسید(هورواث، ۱۹۹۳).
مزیت مشتری عبارت است از تفاوت میان آنچه هر مشتری دریافت میکند و آنچه از دست می دهد هزینهای پایینتر از آنچه رقبا عرضه میکنند. کوپر و اسلاگمولدر با تاکید بر منظرهای هزینه، کیفیت و عملکرد هزینه یابی هدف را به این صورت تعریف کرده اند: هزینه یابی هدف رویکردی ساختار یافته برای تعیین هزینه در طول عمر محصول است.به طوری که تعیین کند محصول مد نظر با چه شاخص های عملکردی و کیفیت باید تولید شود تا در هنگام فروش با قیمت پیش بینی شده به میزان سود دلخواه در طول عمر خود دست یابد( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
روش سنتی برنامهریزی سود که بسیاری از شرکتها استفاده میکنند، روش جمع هزینه نام دارد. این روش، در ابتدا هزینههای تولید را برآورد میکند؛ سپس سود لازم را برای بدست آوردن قیمت به آن میافزاید. اگر بازار برای پرداخت این قیمت رغبتی نشان ندهد، شرکت سعی می کند راه های کاهش قیمت را پیدا کند. هزینهیابی هدف، از قیمت بازار و سود مورد نیاز شروع و هزینه مجاز محصول را تعیین می کند. طراحی محصول و فرآیند برای کاهش هزینه محصول تا هزینه مجاز انجام میشود( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
مثلث بقا سه محور دارد که هر محور از آن معرف یکی از ابعاد مهم محصول است که عبارتند از بهای تمام شده؛ قیمت فروش؛ کیفیت و کارکرد. فقط محصولاتی که در جهت ارزش های این سه بعد بیان کننده ارزش برای مشتری باشند، شانس موفقیت دارند. برای هر یک از این سه بعد دامنه ای تعیین میشود که با مشخص کردن حداقل و حداکثر ارزش ها از دیدگاه مشتری، این دامنه تعریف میشود. منطقهای که از اتصال نقاط حداکثر و حداقل ارزش ها برای هریک از دابعاد مذکور تعیین میشوند، به اصطلاح منطقه بقا مینامند. اگر منطقه بقای محصول وسیع باشد، انتخاب راهبرد پیش گامی هزینه و تمایز محصول موفقیت آمیز است. منطقه بقا وقتی وسیع است که اختلاف بین حداقل و حداکثر ارزش در هریک از ابعاد محصول وسیع باشد. وقتی موسسات بدون اتلاف رقابت میکنند، منطقه بقا خیلی تنگ میشود و تولید محصولی متمایز در زمان طولانیتر امکان ندارد( حجازی و البدوی، ۱۳۸۴).
فرایند هزینهیابی هدف به سه مرحله عمده تقسیم میشود: اولین بخش هزینه مجاز هر محصول را معرفی میکند؛ این هزینهای است که محصول جدید باید با این قیمت ساخته شود تا حاشیه سود هدف آن با فروش محصول با قیمت فروش هدف تحصیل شود. دومین بخش، هزینه هدف سطح محصول را معرفی میکند که فقط در صورتی که طراحان محصول خلاقیت و تلاش چشمگیری به کار برند، دست یافتنی است. سومین بخش هزینههای هدف سطح قطعات است. از قطعه سازان و تامین کنندگان بنگاه اقتصادی انتظار میرود که راه حلهایی را برای انتقال قطعات به هزینههای هدف خود با تحصیل بازدههای مناسب خود را پیدا کنند( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از روشﻫﺎی ﻣﺘﻨﻮع ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه ﻫﺪفﻫﺎی راﻫﺒﺮدی و ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪت ﺳﻮدآوری واﺣﺪ ﺗﺠﺎری ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف، ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ زﻧﺠﻴﺮه ارزش ﻳﻚ واﺣﺪ ﺗﻮﻟﻴﺪی را، ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮﺧﻮد ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻛﻠﻴﻪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻣﻮﺟﻮد در آن، ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﻣﺸﺘﺮی ﺑﭙﺮدازد و آن را در ﻃﺮاﺣﻲ ﻣﺤﺼﻮل وارد ﻛﻨﺪ و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﺤﺼﻮل دﻟﺨﻮاه ﻣﺸﺘﺮی را ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺖ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ او ﺗﻮﻟﻴﺪ و ﺑﻪ ﺑﺎزار اراﺋﻪ ﻛﻨﺪ. و اﻣﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ، ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﻨﻄﻖ و روﻳﻜﺮدی اﺳﺖ ﻛﻪ در آن، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺑﺮﺧﻲ روشﻫﺎ، ﺳﻌﻲ ﻣﻲﺷﻮد، ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ارزش ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ ﺗﻤﺎم ﺷﺪه اﻳﺠﺎد ﺷﻮد. ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ از ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺑﺎﻻ ﺑﺮ ﻣﻲآﻳﺪ، ﻣـﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨـﻪ ﺗﻨﻬـﺎ ﺑـﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻛﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻫﺪف آن، اﻳﺠﺎد ارزش ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻲ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺎﻳـﺪ در ﺟـﺎﻳﻲ ﺻـﺮف ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺪ ارزش ﺑﺎﺷﺪ. ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف ﻧﻴﺰ ﻳﻜﻲ از روشﻫﺎی ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﺳﺖ (اعتمادی و زارعی، ۱۳۸۴، ۳۲).
۲-۲-۵- هزینهیابی بر مبنای فعالیت
یکی از ابزارهای مدیریتی برای ایجاد توانایی در تعیین هزینه های واقعی در ارتباط با تولید هر محصول یا خدمت فن «هزینه یابی فعالیت»[۱۸] است که کوپر[۱۹] و کاپلان[۲۰] و همکار آنان جانسون[۲۱] به وجود آوردند. هزینه یابی بر مبنای فعالیت[۲۲] صاحبان کار و فرآیند را به سمت شناسایی و ردیابی هزینه های مستقیم و غیر مستقیم و تخصیص دقیق آن ها به فعالیت هایی که در فرآیند تولید محصول یا خدمتی نقش دارند، هدایت می کند. این فن هنگامی شکل گرفت که مدیران متوجه شدند اطلاعات حسابداری سنتی که به صورت دفتر کل تهیه می شد، برای ارزیابی اثربخشی تصمیماتی که به تخصیص منابع مربوط است، دیگر مفید نیست، بلکه فقط برای حسابرسان و دیگر افراد خارج سازمان که به دنبال پاسخ گویی مالی خود بودند، رضایت بخش است. در سال ۱۹۸۸ کوپر و کاپلان بیان کردند که یکی از مشکلات جدی سازمان ها، در روش سنتی تخصیص هزینه های غیرمستقیم (سربار) است. نزدیک تر شدن به قرن ۲۱، به علت پیچیده تر شدن فرآیند تولید محصولات و خدمات، بخش اعظم هزینه ها را متوجه هزینه های سربار میکرد. بنابراین دیگر امکان نداشت که هزینه های سربار را همچون گذشته به شکل یکنواخت و گاهی اختیاری روی همه محصولات یا خدمات سرشکن کرد (عزیزی، ۱۳۸۲، ۲۳).
تخصیص غلط هزینههای سربار میتواند باعث اشتباه در تخمینهای هزینهای تولید شود؛ در نتیجه، مدیران را دچار تصمیمگیریهای نادرست کند. کوپر و کاپلان شیوه هزینه یابی بر مبنای فعالیت موسوم به ABC را جایگزینی برای سیستمهای سنتی حسابداری معرفی کردند. بر اساس روش ABC، فرآیند تولید محصول یا خدمت به صورت مجموعهای از فعالیتها دیده میشود. منابعی که این فعالیتها مصرف میکنند، تعیین میشود و سپس، فعالیتها به محصولات، خدمات و مشتریان تخصیص داده میشوند. هنگامی که رابطه بین فعالیت و محصول یا خدمت یا مشتری به دست آمد، آنگاه میتوان هزینههای غیر مستقیم (سربار) را به درستی به آن محصولات، خدمات یا مشتریان تخصیص داد. به بیان سادهتر، ابتدا باید دانست که چه فعالیتهایی باید برای تولید هر محصول یا خدمت انجام شود؛ سپس، هزینههای آن محصول یا خدمت محاسبه شود (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۰).
پیش از ایجاد مفاهیم هزینهیابی فعالیت، هنگامی که هزینههای هر محصول یا خدمت بر اساس هزینههای مستقیم (هزینه مواد و دستمزد) محاسبه میشد، هزینههای غیرمستقیم به شکل یکنواخت روی همه محصولات یا خدمان سرشکن میشد و به این ترتیب، کل هزینههای تولید محصولات یا خدمات محاسبه میشد. اما با افزایش شکاف بین نسبت هزینههای مستقیم و غیرمستقیم، این شیوه محاسبه هزینهها و تولید نیز کارایی خود را از دست داد (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۰).
برای اجرای هزینهیابی بر مبنای فعالیت، دو رویکرد موجود است؛ در رویکرد اول، بخش حسابداری، هزینهیابی بر مبنای فعالیت ABC را میتوان با جمع آوری و محاسبه مستقیم هزینهها توسط ابزارABC انجام داد. رویکرد دوم که مبتنی بر «مدل سازی فعالیتهای» سازمان و تخصیص هزینهها به آن فعالیت است، برای مدیران اثرگذارتر خواهد بود؛ زیرا به آنان اجازه میدهد تا هزینههای فعالیتهای خود را توسط تهیه مدلهای معنادار فعالیتهای سازمان و تهیه جزئیات ارتباطات بین این فعالیتها آغاز کنند؛ روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت، منابع مصرفی را به فعالیتهای در حال عمل در سازمان مرتبط میسازد و سپس، بین این فعالیتها و محصولات و خدمات تولید شده ارتباط مستقیم برقرار میگرداند (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۱).
روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت عوامل کمی (محرکهای هزینه یا عناصر هزینهساز[۲۳]) را در مرکز توجه خود قرار میدهد؛ یعنی عواملی که هر سازمان را متحمل هزینه میسازد. به عبارت دیگر، این روش عواملی را که باعث تخصیص هزینهها از حسابی به حساب دیگر میشود، در نظر میگیرد. هنگامی که این عوامل شناسایی شدند، روش هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ABC) از اطلاعات هزینهای سنتی برای تعیین اثر وقوع هر یک از آن عوامل استفاده میکند. سناریوها با هر یک از عناصر هزینه ساز ارزیابی شوند (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۱).
«فعالیتها»، «اقلام هزینه» را تولید میکنند و برای این کار از «منابع» مصرف میکنند. برای تعیین هزینه هر فعالیت، منابعی را که فعالیت مزبور از آنها استفاده میکند، باید شناسایی کرد. مسئله مهم روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت این است که منابعی که در ارتباط با هر فعالیت شناسایی میشوند، مانند زمانی که خریدار برای ارزیابی فروشندگان صرف میکند، در دفتر کل به عنوان هزینه ثبت نمیشود. منابعی که در دفتر کل شناسایی میشوند، فقط به حقوق دستمزد واحد خرید محدود میشود (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۲).
۱-۱۴- تعریف مفاهیم، واژهها اختصاصی و متغیرهای پژوهش
مدیریت هزینه[۵]: مدیریت هزینه به عنوان راهکاری برای شناخت تغییرات در شیوه های تولید و فروش و آثار آن بر ساختار هزینه ها و فراهم کردن اطلاعات مرتبط با هزینه ها می باشد(پاکمرام و همکاران، ۱۳۸۹).
سیستم مدیریت هزینه[۶]: شامل مجموعه ای از روش هایی است که جهت برنامه ریزی و کنترل فعالیت های هزینه زای یک سازمان برای رسیدن به اهداف آن سازمان تدوین شده است . این سیستم نوعی سیستم برنامه ریز ی و کنترل است که به بررسی بهینه سازی عملیات می پردازد( شباهنگ، ۱۳۸۱).
عملکرد مالی: عملکرد مالی، بیان کنندهی مقدار مازاد بازدهی است که شرکت توانسته نسبت به بازده بدون ریسک کسب کنند ( شارپ[۷]، ۱۹۹۶).
انعطافپذیری: انعطاف پذیری بر قابلیت شرکت برای بدست آوردن سرمایه از هر منبعی که بخواهد بهره برداری کند، اشاره دارد(احمدپور، ۱۳۸۶).
قابلیت سودآوری: یکی از مهمترین ملاحظاتی که در انتخاب شیوه های ممکن تامین مالی در شرکتها باید مورد توجه قرار گیرد، توجه به اثرات اهرم مالی، بر بازده حقوق صاحبان سهام و نیز التزام طرحهای تامین مالی بر سود هر سهم است. وقتی که سطح سود هر سهم پیش از بهره و مالیات پایین باشد، از دید سود هر سهم، تامین مالی از راه حقوق سهامداران مطلوبتر از تامین مالی از محل بدهی است. از سوی دیگر وقتی، وقتی که سطح سود پیش از بهره و مالیات بالا است، از دید سود هر سهم، تامین مالی از راه بدهی اقتصادیتر از تامین مالی از راه سهام عادی است(احمدپور، ۱۳۸۶).
۱-۱۵- خلاصه پژوهش
در این فصل پس از بیان مقدمهای مرتبط با موضوع پژوهش به تشریح و بیان مساله پژوهش، مروری بر چارچوب نظری پژوهش، اهمیت و ضرورت انجام پژوهش، اهداف پژوهش، اهداف علمی، اهداف کاربردی، پرسشهای پژوهش، تبیین فرضیه های پژوهش، نوآوری پژوهش، روش پژوهش، قلمرو پژوهش، جامعه آماری پژوهش، روش و ابزار گردآوری داده ها و اطلاعات پرداخته شده و در ادامه، روش تحلیل داده ها و در نهایت تعریف مفاهیم، واژه های اختصاصی و متغیرهای پژوهش بیان گردیده است.
۱-۱۶- ساختار کلی پژوهش
فصل اول به بیان موضوع، اهمیت و اهداف پژوهش اختصاص یافت و فرضیه ها و تعاریف متغیرهای پژوهش نیز ارائه شدند. در فصل دوم به مبانی نظری پژوهش پرداخته و سپس خلاصهای از پژوهشهای خارجی و داخلی انجام شده در این زمینه در پایان فصل ارائه شده است. در فصل سوم به موضوع و روششناسی پژوهش پرداخته و توضیحات لازم در مورد جامعه، نمونه و آزمونهای مربوط ارائه میشود، در فصل چهارم به تحلیل آماری اطلاعات پرداخته شده و نتایج مربوط به آزمون فرضیه ها ارائه میگردد و سرانجام در فصل پنجم ارزیابی نتایج آزمون فرضیه ها، نتیجهگیری کلی، پیشنهاد براساس نتایج پژوهش و پیشنهاد برای پژوهشهای آتی ارائه خواهد شد.
فصل دوم:
« ادبیات، چارچوب نظری و مروری بر پژوهشهای مربوط»
۲-۱- مقدمه
ﻧﺮخ ﺗﻐﻴﻴﺮات اﻗﺘﺼﺎدی و ﻓﻦآوری دﻧﻴﺎ ﺗﺎﻛﻨﻮن، ﺑﻪ اﻧﺪازه ﭼﻨﺪ دﻫﻪ اﺧﻴﺮ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮات، ﺗﻤﺎﻣﻲ وﺟﻮه ﺣﻴﺎت ﻳﻚ ﺳﺎزﻣﺎن را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار داده اﺳﺖ. ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎی ﻣﻮﻓﻖ دﻧﻴﺎی اﻣﺮوز، ﺗﻐﻴﻴﺮات ﻣﺤﻴﻄﻲ ﭘﻴﺮاﻣﻮن ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺷﻴﻮهی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪای ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. اﻣﺮوزه دﻧﻴﺎی ﺗﺠﺎرت، ﺑﺮ ﻧﻮآوری و ﻛﺴﺐ رﺿﺎﻳﺖ ﻣﺸﺘﺮی ﺗﺄﻛﻴﺪ دارد. اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ از ﻣﻨﻈﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ در ﺑﻴﺮون ﺳﺎزﻣﺎن ﻗﺮار دارد، ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﻲ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺳﺎزﻣﺎن ﺧﻮد ﺑﭙﺮدازد.
دهه اخیر تغییرات عمدهای را در حوزه حسابداری بهای تمام شده و حسابداری مدیریت شاهد بوده است. این تغییرات ناشی از محیط رقابتی، با رقابت فزاینده به سبب معرفی فناوریهای تولیدی و اطلاعاتی نوین، افزایش تمرکز بر روی مشتری و به اصطلاح مشتری مداری و رشد بازار جهانی است( الکلتی[۸]، ۲۰۰۶، ص ۳۶). مدیریت راهبردی شاخهای از مدیریت است که به دنبال بهبود موقعیت راهبردی شرکت است که در آن مزیت رقابتی به استمرار موفقیت منجر می شود. راهبرد مجموعهای از اهداف و برنامه های عملیاتی است که چنان بدانها نائل شود، مزیت رقابتی مدنظر حاصل خواهد شد. مدیریت راهبردی شامل شناسایی و اجرایی کردن این اهداف و برنامهها است (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۵۰).
اما مدیریت راهبردی هزینه رویکردی از مدیریت هزینه است که نشان دهنده تغییر نقش سنتی مدیریت هزینه به نقش راهبردی است. مدیریت راهبردی هزینه عبارت است از اجرای فنون مدیریت هزینه به نحوی که هزینه ها کاهش یابند و به طور همزمان موقعیت راهبردی شرکت ارتقا پیدا کند. یکی از شاخصهای مهم تعیینکننده موقعیت راهبردی شرکت، رضایت مشتری است که کاهش یا افزایش آن مستقیما و به تاًکید نظریهپردازان بر موقعیت راهبردی شرکت تاثیر خواهد گذاشت (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۵۰).
۲-۲- مبانی نظری
استراتژی مدیریت هزینه به عنوان یکی از پارامترهای هدفگذاری شرکت در جهتگیریهای شرکت مطرح میباشد، لذا در این بخش پژوهش، به بررسی مبانی نظری موضوع پژوهش مرتبط با متغیرهای پژوهش میپردازیم.
۲-۲-۱- هزینه و سود
در حسابداری مالی، اصطلاح هزینه اینگونه تعریف شده است؛ هزینه بعنوان یک معیار اندازه گیری قابل سنجش به پول، به عبارتی منابع استفاده شده برای بعضی از مقاصد است (شیم و سیقال، ۱۹۹۹، ۹). هیات تدوین استانداردهای حسابداری ایران (سازمان حسابرسی) در مبانی نظری حسابداری و گزارشگری مالی در ایران، هزینه را اینگونه تعریف نموده است؛ هزینه عبارت است از خروج وجه نقد و داراییهای دیگر از یک واحد انتفاعی، یا مصرف و استهلاک داراییهای موجود یا افزایش بدهیهای یک واحد و یا ترکیبی از آنها که در نتیجه اجرای فعالیتهای اصلی یا جانبی آن واحد شود (سازمان حسابرسی، ۱۳۷۶، ۶۹).
در حسابداری مدیریت هزینه اینگونه تعریف شده است؛ هزینه عبارت است از منابع استفاده شده در مقابل مقاصد مختلف و متنوع (شیم و سیقال، ۱۹۹۹، ۹).
از دیدگاه اطلاعاتی، مفهوم تحقق سود، نتیجه فعالیت حسابداری را بیان میکند. ولی به عنوان معیار اساسی اندازه گیری، همچنان مورد تردید قرار دارد. براساس مفروضات بازار کارای سرمایه، پژوهشهای تجربی موید این مطلب هستند که سود حسابداری دارای محتوای اطلاعاتی میباشد. البته حسابداران حرفهای، چه برای اندازه گیری سود و چه برای شناسایی اطلاعات انعکاس یافته در محاسبه سود حسابداری، همچنان بر نقش اندازه گیری سود تاکید ورزیده و تحلیل گران مالی نیز خواهان اندازه گیری و انتشار آن میباشند. به عنوان مثال، بیانیه شماره یک"FASB ” اظهار میدارد که مهمترین هدف گزارشگری مالی تهیه آن گونه اطلاعاتی است که با اندازه گیری سود و اجزای تشکیل دهنده آن فراهم شده و عملکرد واحد تجاری را نشان میدهد(بلکویی، ۱۳۸۱).
۲-۲-۲- مدیریت راهبردی هزینه و مدیریت سنتی هزینه
ریشه های مدیریت سنتی هزینه به زمانی باز میگردد که کانون توجه به کل زنجیره ارزش معطوف نبود. مدیریت سنتی هزینه در محیط کسب و کاری نه چندان چالشی و نه چندان پایدار، توسعه پیدا کرد که در آن تولید عامل اصلی رقابت محسوب میشد. وظیفه اصلی سیستم های هزینهای ثبت و گزارشدهی فعالیتهای گذشته با توجه به هزینه و سود (در قالب گزارشهای دورهای) بود( برلینر و بریمسون[۹]، ۱۹۸۸).
مطالعات بسیاری وجود دارد که نشان میدهد سیستمهای سنتی مدیریت هزینه برای نیازمندیهای محیط کسب و کار امروز ناکافی هستند. بر اساس نوشته جانسون و کاپلان[۱۰] (۱۹۹۱) سیستمهای مدیریت سنتی هزینه عمدتا بر هزینه های کوتاه مدت تمرکز دارند. برای کاهش اثرگذاری این هزینه ها، سیستمهای مدیریت هزینه هرچه بیشتر باید به هزینه های بلند مدت محصول متمرکز شوند. هزینه های بلند مدت محصول هزینه های طراحی، توسعه و مهندسی، همچنین هزینههایی که از حوزه های خارج از شرکت نشات میگیرند (بازاریابی، توزیع، هزینه های خدمات) به علاوه هزینه های ثابت که با خروجی تولید مرتبط هستند، شامل میشود.
امروزه، اهمیت نسبت نیروی کار مستقیم و سربار تغییر کرده است و موضوع این گونه مطرح میشود که نه تنها سربار قسمتی فزاینده از هزینه کل را تشکیل میدهد، بلکه اکنون سربار تولید بیانگر چیزی در حدود یک سوم کل هزینه های ساخت در هر شرکت نوعی است؛ به علاوه سربار اداری (هزینه های فروش، عمومی و اداری) که بالغ بر ۳۰ تا ۵۰ درصد از کل هزینه های تولید است( الکلتی[۱۱]، ۲۰۰۶).
سیستمهای مدیریت هزینه باید تاثیری راهبردی بر هزینه ها داشته باشند. عموما بیشتر سیستمهای هزینه بر مرحله تولید از چرخه عمر محصول متمرکز شدهاند( تاتیکوندا[۱۲]، ۱۹۹۴). سیستمهای هزینه استاندارد نخستین مثالها از این نوع سیستم های هزینه هستند که توجه خود را بر فرآیندهای تولید تمرکز میکنند.
سازمانها در حال حاضر دریافتهاند که باید بتوانند همگام با محیط متغیری که پیشرو دارند، حرکت کنند. در چنین وضعیتی سازمانها تولد رویکرد جدیدی از حسابداری را شاهد بودهاند که عبارت از «مدیریت راهبردی هزینه» است. برای تعریف این رویکرد ابتدا باید به ریشه های مفهومی آن در حسابداری و مدیریت بازگشت. اصطلاح «مدیریت هزینه» غالبا به اشتباه تعریف شده است. این موضوع بعید به نظر نمی رسد؛ زیرا «مدیریت هزینه» از دو مفهوم تشکیل شده است؛ «حسابداری بهای تمام شده» و «حسابداری مدیریت»، که خود بارها در معرض تفسیر نادرست قرار داشته اند( هانسن و موون[۱۳]، ۲۰۰۰).
مدیریت هزینه هم مفهوم حسابداری بهای تمام شده و هم مفهوم حسابداری مدیریت را در بر میگیرد. حسابداری بهای تمام شده حوزهای از حسابداری است که اطلاعات مرتبط با مقدار ارزش چیزهای مختلف را ثبت، اندازه گیری و گزارش میکند؛ اما حسابداری مدیریت، مباحثی همچون تحلیل سر به سر، مقادیر سفارش اقتصادی و محاسبه تغییرات میان هزینه های واقعی و هزینه های استاندارد را شامل میشود( کوپر و رجین، ۱۹۹۷).
مدیریت هزینه فراتر از تمام اینها، به استفاده از اطلاعات هزینه برای تصمیمگیری میپردازد. در محیط کسب و کار امروز، مدیریت هزینه برای بسیاری از سازمانها به مهارتی حیاتی برای بقا تبدیل شده است؛ اما اینکه به سادگی هزینه ها را کاهش داد، کافی نیست، بلکه به جای آن هزینه ها باید به طور راهبردی مدیریت شوند( کوپر و رجین، ۱۹۹۷).
بنابراین مدیریت راهبردی هزینه حوزه تمرکزی وسیعی دارد.این حوزه به کاهش مستمر هزینه ها و کنترل هزینه ها محدود نمی شود،بلکه فراتر از آن به استفاده مدیریت از اطلاعات هزینه برای تصمیم گیری باز می گردد. همچنین، مدیریت راهبردی هزینه به استفاده از فنون مدیریت هزینه برای تصمیم گیری باز میگردد. همچنین، مدیریت راهبردی هزینه به استفاده از فنون مدیریت هزینه که موقعیت راهبردی هر شرکت را بهبود می بخشد و هم زمان هزینه ها را کاهش می دهد، محدود نیست زیرا هزینه یگانه عامل مهم در توفیق شرکت نیست، بلکه ارزش و درآمد نیز عواملی حیاتی در موفقیت شرکتها به شمار میروند( مکنایر و همکاران[۱۴]، ۲۰۰۰).
مدیریت راهبردی هزینه بر کاهش هزینه به شیوه سنتی متمرکز نمی شود، بلکه لازمه آن حذف هزینه های غیر ضروری است. هنگامی که شرکت ها هزینه ها به شکل تصادفی قطع و حذف می کنند، در حقیقت، رشد و توسعه خود را به تاخیر انداخته اند.این فرایند می تواند به وجود آورنده تعارض داخلی عمدهای باشد به ارتباط با مشتریان آسیب وارد کند و خطر دست نیافتن به اهداف راهبردی کسب و کار را افزایش دهد ( الکلتی[۱۵]، ۲۰۰۶).
علاوه بر این مدیریت راهبردی هزینه اثربخش باید به شرکت در ایجاد و شناسایی راهبردهای برتر کمک کند که به خلق مزیت رقابتی پایدار منجر می شود.مزیت رقابتی عبارت است از خلق ارزشی بیشتر برای مشتری در ازای هزینه یکسان یا پایین تر از آنچه رقبا پیشنهاد میکنند یا خلق ارزشی یکسان در ازای هزینه ای پایین تر از آنچه رقبا عرضه میکنند.ارزش مشتری عبارت است از تفاوت میان آنچه هر مشتری دریافت می کند و آنچه از دست میدهد( انصاری و همکاران[۱۶]، ۱۹۹۷).
۲-۲-۳- مدیریت استراتژی و مدیریت هزینه استراتژیک
مدیریت راهبردی اثربخش، نقش مهمی در موفقیت شرکت یا سازمان دارد. افزایش سطح رقابت در عرصه بین المللی، فناوریهای جدید و تغییر در فرایند کسب و کار موجب شده تا مدیریت هزینه پویایی و اهمیت بیشتری نسبت به قبل پیدا کند. مدیران باید همیشه نگرش رقابتی داشته باشند و برای این منظور وجود استراتژی رقابتی در شرکت ضروری است.
نگرش استراتژیک باعث می شود مدیر به پیشبینی تغییرات بپردازد و محصولات و فرایند تولید آنها براساس تغییرات پیش بینی شده در تقاضا و نیازهای مشتریان طراحی شوند. در چنین محیطی انعطافپذیری اهمیت دارد. با توجه به تقاضای روز افزون برای استفاده از مفاهیم جدید مدیریتی (نظیر تجارت الکترونیک، سرعت و انعطاف پذیری تولید) توانایی شرکت برای انجام تغییرات سریع و همگامی با پیشرفتها از اهمیت بسزایی برخوردار کرده است. چرخه عمر محصول از زمان معرفی محصول جدید تا خروج آن از بازار بسیار کوتاه خواهد شد. دیگر موفقیتهای کوتاهمدت ضامن تداوم فعالیت موفق شرکت در آینده نخواهد بود.
تاکید بر استراتژی، مستلزم فکر خلاق و نگرشی یکپارچه است. منظور از نگرش یکپارچه یعنی توانایی برای شناسایی و حل مشکلات از چندین بعد با کمک پرسنل چندمهارته که خود را مسئول تنها یک کار نمی دانند. در این نگرش بجای اینکه مشکل در قالب یک وظیفه قرار گیرد (مثلا مشکل تولید، مشکل بازاریابی، یا مشکل تامین مالی و حسابداری و …) یک گروه چند وظیفهای با بهره گرفتن از رویکرد یکپارچه و ترکیب مهارتهای گوناگون بصورت همزمان سعی در برطرف نمودن مشکلات می کنند. چنین رویکرد یکپارچهای در یک محیط رقابتی و پویا ضروری است. تمرکز شرکت بر پاسخگویی و جلب رضایت مشتری نیازمند آن است که تمام پرسنل و منابع شرکت در جهت برآورده ساختن این هدف گام بردارند. از آنجا که بطور روزافزون اهمیت مباحث استراتژیک، برای مدیران بیشتر می شود، مدیریت هزینه نیز از یک نقش سنتی (تعیین بهای تمام شده محصولات و کنترل عملیات) بیرون آمده و تاکید خود را بر مدیریت بهای تمام شده استراتژیک قرار داده است. بنابراین، مدیریت هزینه استراتژیک عبارتاست از تهیه اطلاعات مدیریت هزینه به منظور تسهیل در انجام اولین و اصلی ترین وظیفه مدیر یعنی مدیریت استراتژیک (نیکبخت و دیانتی، ۱۳۹۰، ۲۷).
۲-۲-۴- هزینهیابی هدف:
هزینهیابی هدف تعاریف متعددی دارد اما تمامی آنها بر کاهش هزینه ها تاکید دارند. هورواث[۱۷] با در نظر گرفتن کل طول عمر محصول، هزینه یابی هدف را اینگونه تعریف می کند. هزینهیابی هدف هر مجموعه روش های مدیریتی و ابزارهایی است برای هدایت هزینه ها، تعیین اهداف فعالیت ها، طراحی و برنامه ریزی محصول جدید، تامین کنترل های اولیه برای مرحله های بعدی عملیات و حصول اطمینان از اینکه این محصولات به اهداف سودآوری تعیین شده در طول عمر خود خواهند رسید(هورواث، ۱۹۹۳).
مزیت مشتری عبارت است از تفاوت میان آنچه هر مشتری دریافت میکند و آنچه از دست می دهد هزینهای پایینتر از آنچه رقبا عرضه میکنند. کوپر و اسلاگمولدر با تاکید بر منظرهای هزینه، کیفیت و عملکرد هزینه یابی هدف را به این صورت تعریف کرده اند: هزینه یابی هدف رویکردی ساختار یافته برای تعیین هزینه در طول عمر محصول است.به طوری که تعیین کند محصول مد نظر با چه شاخص های عملکردی و کیفیت باید تولید شود تا در هنگام فروش با قیمت پیش بینی شده به میزان سود دلخواه در طول عمر خود دست یابد( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
روش سنتی برنامه ریزی سود که بسیاری از شرکتها استفاده میکنند، روش جمع هزینه نام دارد. این روش، در ابتدا هزینه های تولید را برآورد میکند؛ سپس سود لازم را برای بدست آوردن قیمت به آن میافزاید. اگر بازار برای پرداخت این قیمت رغبتی نشان ندهد، شرکت سعی می کند راه های کاهش قیمت را پیدا کند. هزینهیابی هدف، از قیمت بازار و سود مورد نیاز شروع و هزینه مجاز محصول را تعیین می کند. طراحی محصول و فرایند برای کاهش هزینه محصول تا هزینه مجاز انجام میشود( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
مثلث بقا سه محور دارد که هر محور از آن معرف یکی از ابعاد مهم محصول است که عبارتند از بهای تمام شده؛ قیمت فروش؛ کیفیت و کارکرد. فقط محصولاتی که در جهت ارزش های این سه بعد بیان کننده ارزش برای مشتری باشند، شانس موفقیت دارند. برای هر یک از این سه بعد دامنه ای تعیین میشود که با مشخص کردن حداقل و حداکثر ارزش ها از دیدگاه مشتری، این دامنه تعریف میشود. منطقهای که از اتصال نقاط حداکثر و حداقل ارزش ها برای هریک از دابعاد مذکور تعیین میشوند، به اصطلاح منطقه بقا مینامند. اگر منطقه بقای محصول وسیع باشد، انتخاب راهبرد پیش گامی هزینه و تمایز محصول موفقیت آمیز است. منطقه بقا وقتی وسیع است که اختلاف بین حداقل و حداکثر ارزش در هریک از ابعاد محصول وسیع باشد. وقتی موسسات بدون اتلاف رقابت میکنند، منطقه بقا خیلی تنگ میشود و تولید محصولی متمایز در زمان طولانیتر امکان ندارد( حجازی و البدوی، ۱۳۸۴).
فرایند هزینهیابی هدف به سه مرحله عمده تقسیم میشود: اولین بخش هزینه مجاز هر محصول را معرفی میکند؛ این هزینهای است که محصول جدید باید با این قیمت ساخته شود تا حاشیه سود هدف آن با فروش محصول با قیمت فروش هدف تحصیل شود. دومین بخش، هزینه هدف سطح محصول را معرفی میکند که فقط در صورتی که طراحان محصول خلاقیت و تلاش چشمگیری به کار برند، دست یافتنی است. سومین بخش هزینه های هدف سطح قطعات است. از قطعه سازان و تامین کنندگان بنگاه اقتصادی انتظار میرود که راه حلهایی را برای انتقال قطعات به هزینه های هدف خود با تحصیل بازده های مناسب خود را پیدا کنند( انصاری و آقایی، ۱۳۸۳).
ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از روشﻫﺎی ﻣﺘﻨﻮع ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه ﻫﺪفﻫﺎی راﻫﺒﺮدی و ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪت ﺳﻮدآوری واﺣﺪ ﺗﺠﺎری ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف، ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ زﻧﺠﻴﺮه ارزش ﻳﻚ واﺣﺪ ﺗﻮﻟﻴﺪی را، ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮﺧﻮد ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ از ﻃﺮﻳﻖ ﻛﻠﻴﻪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻣﻮﺟﻮد در آن، ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﻣﺸﺘﺮی ﺑﭙﺮدازد و آن را در ﻃﺮاﺣﻲ ﻣﺤﺼﻮل وارد ﻛﻨﺪ و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﺤﺼﻮل دﻟﺨﻮاه ﻣﺸﺘﺮی را ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺖ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ او ﺗﻮﻟﻴﺪ و ﺑﻪ ﺑﺎزار اراﺋﻪ ﻛﻨﺪ. و اﻣﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ، ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﻨﻄﻖ و روﻳﻜﺮدی اﺳﺖ ﻛﻪ در آن، ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺑﺮﺧﻲ روشﻫﺎ، ﺳﻌﻲ ﻣﻲﺷﻮد، ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ارزش ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ ﺗﻤﺎم ﺷﺪه اﻳﺠﺎد ﺷﻮد. ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ از ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺑﺎﻻ ﺑﺮ ﻣﻲآﻳﺪ، ﻣـﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨـﻪ ﺗﻨﻬـﺎ ﺑـﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻛﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻫﺪف آن، اﻳﺠﺎد ارزش ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﻋﺒﺎرﺗﻲ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺎﻳـﺪ در ﺟـﺎﻳﻲ ﺻـﺮف ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺪ ارزش ﺑﺎﺷﺪ. ﻫﺰﻳﻨﻪﻳﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻫﺪف ﻧﻴﺰ ﻳﻜﻲ از روشﻫﺎی ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﺳﺖ (اعتمادی و زارعی، ۱۳۸۴، ۳۲).
۲-۲-۵- هزینهیابی بر مبنای فعالیت
یکی از ابزارهای مدیریتی برای ایجاد توانایی در تعیین هزینه های واقعی در ارتباط با تولید هر محصول یا خدمت فن «هزینه یابی فعالیت»[۱۸] است که کوپر[۱۹] و کاپلان[۲۰] و همکار آنان جانسون[۲۱] به وجود آوردند. هزینه یابی بر مبنای فعالیت[۲۲] صاحبان کار و فرایند را به سمت شناسایی و ردیابی هزینه های مستقیم و غیر مستقیم و تخصیص دقیق آن ها به فعالیت هایی که در فرایند تولید محصول یا خدمتی نقش دارند، هدایت می کند. این فن هنگامی شکل گرفت که مدیران متوجه شدند اطلاعات حسابداری سنتی که به صورت دفتر کل تهیه می شد، برای ارزیابی اثربخشی تصمیماتی که به تخصیص منابع مربوط است، دیگر مفید نیست، بلکه فقط برای حسابرسان و دیگر افراد خارج سازمان که به دنبال پاسخ گویی مالی خود بودند، رضایت بخش است. در سال ۱۹۸۸ کوپر و کاپلان بیان کردند که یکی از مشکلات جدی سازمان ها، در روش سنتی تخصیص هزینه های غیرمستقیم (سربار) است. نزدیک تر شدن به قرن ۲۱، به علت پیچیده تر شدن فرایند تولید محصولات و خدمات، بخش اعظم هزینه ها را متوجه هزینه های سربار میکرد. بنابراین دیگر امکان نداشت که هزینه های سربار را همچون گذشته به شکل یکنواخت و گاهی اختیاری روی همه محصولات یا خدمات سرشکن کرد (عزیزی، ۱۳۸۲، ۲۳).
تخصیص غلط هزینه های سربار میتواند باعث اشتباه در تخمینهای هزینهای تولید شود؛ در نتیجه، مدیران را دچار تصمیمگیریهای نادرست کند. کوپر و کاپلان شیوه هزینه یابی بر مبنای فعالیت موسوم به ABC را جایگزینی برای سیستمهای سنتی حسابداری معرفی کردند. بر اساس روش ABC، فرایند تولید محصول یا خدمت به صورت مجموعهای از فعالیتها دیده میشود. منابعی که این فعالیتها مصرف میکنند، تعیین میشود و سپس، فعالیتها به محصولات، خدمات و مشتریان تخصیص داده میشوند. هنگامی که رابطه بین فعالیت و محصول یا خدمت یا مشتری به دست آمد، آنگاه میتوان هزینه های غیر مستقیم (سربار) را به درستی به آن محصولات، خدمات یا مشتریان تخصیص داد. به بیان سادهتر، ابتدا باید دانست که چه فعالیتهایی باید برای تولید هر محصول یا خدمت انجام شود؛ سپس، هزینه های آن محصول یا خدمت محاسبه شود (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۰).
پیش از ایجاد مفاهیم هزینهیابی فعالیت، هنگامی که هزینه های هر محصول یا خدمت بر اساس هزینه های مستقیم (هزینه مواد و دستمزد) محاسبه میشد، هزینه های غیرمستقیم به شکل یکنواخت روی همه محصولات یا خدمان سرشکن میشد و به این ترتیب، کل هزینه های تولید محصولات یا خدمات محاسبه میشد. اما با افزایش شکاف بین نسبت هزینه های مستقیم و غیرمستقیم، این شیوه محاسبه هزینه ها و تولید نیز کارایی خود را از دست داد (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۰).
برای اجرای هزینهیابی بر مبنای فعالیت، دو رویکرد موجود است؛ در رویکرد اول، بخش حسابداری، هزینهیابی بر مبنای فعالیت ABC را میتوان با جمع آوری و محاسبه مستقیم هزینه ها توسط ابزارABC انجام داد. رویکرد دوم که مبتنی بر «مدل سازی فعالیتهای» سازمان و تخصیص هزینه ها به آن فعالیت است، برای مدیران اثرگذارتر خواهد بود؛ زیرا به آنان اجازه میدهد تا هزینه های فعالیتهای خود را توسط تهیه مدلهای معنادار فعالیتهای سازمان و تهیه جزئیات ارتباطات بین این فعالیتها آغاز کنند؛ روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت، منابع مصرفی را به فعالیتهای در حال عمل در سازمان مرتبط میسازد و سپس، بین این فعالیتها و محصولات و خدمات تولید شده ارتباط مستقیم برقرار میگرداند (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۱).
روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت عوامل کمی (محرکهای هزینه یا عناصر هزینهساز[۲۳]) را در مرکز توجه خود قرار میدهد؛ یعنی عواملی که هر سازمان را متحمل هزینه میسازد. به عبارت دیگر، این روش عواملی را که باعث تخصیص هزینه ها از حسابی به حساب دیگر میشود، در نظر میگیرد. هنگامی که این عوامل شناسایی شدند، روش هزینه یابی بر مبنای فعالیت (ABC) از اطلاعات هزینهای سنتی برای تعیین اثر وقوع هر یک از آن عوامل استفاده میکند. سناریوها با هر یک از عناصر هزینه ساز ارزیابی شوند (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۱).
«فعالیتها»، «اقلام هزینه» را تولید میکنند و برای این کار از «منابع» مصرف میکنند. برای تعیین هزینه هر فعالیت، منابعی را که فعالیت مزبور از آنها استفاده میکند، باید شناسایی کرد. مسئله مهم روش هزینهیابی بر مبنای فعالیت این است که منابعی که در ارتباط با هر فعالیت شناسایی میشوند، مانند زمانی که خریدار برای ارزیابی فروشندگان صرف میکند، در دفتر کل به عنوان هزینه ثبت نمیشود. منابعی که در دفتر کل شناسایی میشوند، فقط به حقوق دستمزد واحد خرید محدود میشود (گودرزی و رمضانپور نامقی، ۱۳۸۹، ۱۶۲).
ش جایگزین شدند و پیش آزمون بر روی دو گروه انجام شد و سپس گروه ازمایش تحت آموزش طرحواره درمانی در ۸ جلسه قرار گرفت و سپس پس آزمون در بین گروه اجرا گردید در نهایت داده های پژوهش با نرم افزار کامپیوتری(SPSS) مورد تجزیه و تحلیل اماری قرار گرفت. در این فصل به بحث و نتیجه گیری و پیشنهادات و محدودیت ها اشاره می شود..<br /><strong>۲-۵-بحث و نتیجه گیری</strong><br /><strong>فرضیه اول: طرحواره های درمانی بر افزایش سلامت روان دانشجویان متاهل موثر است</strong><strong>.</strong><br />یافته ها نشان دادکه تحت تاثیر آموزش طرحواره درمانی سلامت روانی در گروه آزمایش افزایش یافته است و بنابراین نتیجه می گیریم که آموزش طرحواره درمانی در افزایش سلامت روان دانشجویان متاهل موثر است.<br />یافتههای پژوهش حاضر این فرضیه پژوهش را مبنی بر اینکه آموزش طرحواره های درمانی موجب افزایش سلامت روانی گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل میشود، مورد تأیید قرار میدهد. بدین معنا که در میزان نمره مقیاسهای پرسشنامه سلامت روان و همچنین نمره کل پرسشنامه مذکور در گروه آزمایشی، پس از اعمال متغیر مستقل طرحواره درمانی - در مقایسه با موقعیت پیش آزمون یعنی قبل از اعمال متغیر مستقل، کاهش قابل ملاحظهای ایجاد شده است. بنابراین میتوان گفت آموزش طرحواره درمانی توانسته است تا حد قابل ملاحظهای موجب افزایش سلامت روانی گروه آزمایشی گردد.<br />پژوهشهای انجام شده همسو در زمینه تأثیر آموزش طرحواره درمانی بر افزایش سلامت روان و پژوهشهای نزدیک به موضوع، نتایج فوق را مورد تأیید قرار میدهند. به طوری که «جاهودا»<sup>[۳۲۰]</sup> (۲۰۰۸ ، به نقل از «ووچینیچ»<sup>[۳۲۱]</sup> ،۲۰۰۸) کنترل اضطراب(مولفه سلامت) را اساس سازگاری و سلامت روانی می داند. در همین راستا «لونیسون و کلارک»<sup>[۳۲۲]</sup> به نقل از استاندارد (۲۰۱۰)<sup>[۳۲۳]</sup> آموزش طرحواره درمانی را در درمان افسردگی(مولفه سلامت روان) مؤثر دانستهاند. نتایج تحقیقات «لرنر و کلوم» <sup>[۳۲۴]</sup> (۲۰۰۰، به نقل از پاپیری ،۱۳۸۶) نشانگر تأثیر آموزش طرحواره درمانی بر کاهش میزان افسردگی، ناامیدی نوجوانان اقدام کننده .به خودکشی و افسرده میباشد. طارمیان (۱۳۸۸) نیز آموزشطرحواره درمانی را بر افزایش سلامت جسمانی و روانی مانند اعتماد به نفس، مقابله با فشارهای محیطی و روانی، کاهش اضطراب و افسردگی، کاهش افکار خودکشی گرایانه، کاهش افت تحصیلی، تقویت ارتباط بین فردی در رفتارهای سالم و مفید اجتماعی ، کاهش سوء مصرف مواد مخدر و پیشگیری از مشکلات روانی، رفتاری و اجتماعی مؤثر قلمداد کرده است. «هامبورگ»<sup>[۳۲۵]</sup> (۲۰۱۰) نیز آموزش طرحواره درمانی را که زیر مجموعه مهارتهای اجتماعی هستند، بر کاهش اضطراب و افسردگی مؤثر دانسته است.<br />همانگونه که یافتههای پژوهشی فوق نشان میدهند، آموزش طرحواره درمانی بر افزایش سلامت روانی به خصوص کاهش میزان اضطراب و افسردگی مؤثر است. بدین ترتیب نتایج پژوهش نشانگر تأثیر آموزش طرحواره درمانی به بر افزایش سلامت روان به خصوص کاهش میزان افسردگی و اضطراب می باشد که با یافته های تحقیقی دیگر در این زمینه کاملاً مطابقت دارد. در واقع شباهت یافته پژوهش حاضر با یافتههای تحقیقی دیگر در این است که بیشترین میزان تأثیر آموزش طرحواره درمانی بر افزایش سلامت روانی مربوط به کاهش میزان افسردگی و اضطراب است.<br /><strong>فرضیه دوم: طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی دانشجویان متاهل موثر است</strong><strong>.</strong><br />یافته ها نشان دادکه تحت تاثیر آموزش طرحواره های درمانی تعارض زناشویی<strong> </strong>در گروه آزمایش کاهش یافته است و بنابراین نتیجه می گیریم که آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>در کاهش تعارض زناشویی دانشجویان متاهل موثر است.<br />بررسی تحقیقات «تلادو»<sup>[۳۲۶]</sup> و همکاران (۲۰۱۰) نشان میدهد که اموزش جلسات طرحواره های درمانی<strong> </strong>با افزایش عزت نفس و کنترل پرخاشگری زوجین ارتباط دارد . «لانگ و شرر»<sup>[۳۲۷]</sup> (۲۰۰۹) به نقل از کادیشن و همکاران (۲۰۱۱) آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را بر کاهش پرخاشگری مجرمان مؤثر ارزیابی کردند. «هامبورگ» (۲۰۰۸) به نقل از «موت و همکاران»<sup>[۳۲۸]</sup> (۱۹۹۹) آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را بر ایجاد منبع کنترل درونی و کاهش پرخاشگری زوجین مؤثر دانست. «شاپ و کوپلند»<sup>[۳۲۹]</sup> (۲۰۰۳) معتقد هستند که آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>به کاهش تعارضات و تقویت روابط زناشویی میانجامد..<br />همچنین نتیجه تحقیق همسو با تحقیقات ولجکی (۱۳۸۷)،سینارکور<sup>[۳۳۰]</sup>(۲۰۰۴،به نقل از حافظ شعر باف،۱۳۸۶) می باشد<br />روابط خانوادگی فشردهترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا میکنند. در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز میکند که فرد بین اهداف،نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی میبیند (وانگ ،۲۰۱۱ ). به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازهای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه میکنند، بستگی دارد .<br />زیگرت و استمپ (۲۰۰۹) اثرات"اولین نبرد بزرگ" را در روابط عاشقانه بررسی کردند و پی بردند که برخی زوجها برنده و عده ای بازنده اند. آنها نتیجه گرفتند که"تفاوت بزرگ بین برندگان و بازندگان در شیوه درک و اداره تعارض توسط آنها بود که همین میزان درک زوجین را به سمت ادامه زندگی و یا به سمت طلاق می کشاند. ویلموت (۲۱۰) خاطر نشان میکند: " آنچه که در مقیاس وسیع، طول عمر رابطه و یا قطع رابطه را معین میکند این است که طرفین رابطه تا چه اندازه با موفقیت از برهههای تعارض میگذرند". به عقیده کومستاک و استرزیزویک (۲۰۱۰ ) این وجود یا نبود تعارض نیست که"کیفیت ازدواج" را تعیین میکند بلکه طرز اداره موقعیتهای تعارض آمیز است که کیفیت رابطه زناشویی را تعیین میکندو در این مسیر میتوان گفت که اموزش هایی چون رویکرد طرحواره درمانی می تواند راهگشا باشد.<br />همانگونه که ملاحظه میگردد، تحقیقات فوق نشانگر تأثیر آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>بر کاهش تعارضات می باشد. یافته پژوهش حاضر نیز نتایج فوق را تأیید می کند. بدین معنا که ملاحظه میشود پس از اعمال آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>، کاهش قابل ملاحظه ای در میزان نمرات گروه آزمایشی در مقایسه با گروه کنترل حاصل شده است. با توجه به نتایج تحقیقات قبلی که آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را بر کاهش تعارضات مؤثر قلمداد کردند و همچنین با توجه به کاهش قابل ملاحظه ای که در میزان نمرات گروه آزمایشی حاصل شده است میتوان گفت که آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>میتواند بر کاهش تعارضات تأثیر مثبتی بگذارد. لازم به توضیح است که در گروه کنترل- گروهی که آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را دریافت نکردهاند- در مجموع شاهد تغییر قابل ملاحظه در جهت کاهش نمرات نمیباشیم در کل وقتی گروه کنترل را در ارتباط با گروه آزمایشی مورد بررسی قرار می گیرد، تأثیر آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را بر کاهش تعارضات زناشویی گروه آزمایش می توان درک کرد.<br /><strong>۳-۵- محدودیت ها :</strong><br />- به دلیل پراکندگی نمونه آماری، عملاً دسترسی آسان به آزمودنیها امکان پذیر نبود.<br />- بیرغبتی پائین تعدادی از آزمودنیها در تکمیل پرسشنامه ها از محدودیتهای دیگر این تحقیق بود.<br />- محدودیتهای زمانی با توجه به نوع تحقیق، گستردگی جامعه، پراکندگی نمونه آماری و ابزار گردآوری داده/ها (آموزش جلسات)، جمع آوری اطلاعات مورد نیاز مستلزم صرف زمان و وقت بیشتری بود.<br />-وجود موانع اداری جهت پژوهش های آزمایشی<br />-این تحقیق فقط در سطح دانشگاه گرمسار صورت گرفته است و تعمیم آن به شهر های دیگر با محدودیت مواجه است.<br />-عدم کنترل متغیرهای مزاحم چون تعداد فرزندان، سابقه کار، وضعیت اقتصادی زوجین.<br /><strong>۴-۵- پیشنهادات:</strong><br /><strong>۴-۵-۱ پژوهشی</strong><br />۱-پژوهش حاضر بر روی دانشجویان صورت گرفته، لذا پیشنهاد می شود که تحقیق مشابه بر روی دیگرطبقات اجتماعی انجام و با نتایج این پژوهش مقایسه شود.<br />۲- در مطالعات آینده راهکارهای بهبود سلامت روانی مورد مطالعه و پژوهش قرار گیرد.<br />۳<strong>-</strong> پژوهش حاضر با بهره گرفتن از آموزش طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زوجین<strong> </strong>انجام گرفته که پیشنهاد می شود در تحقیقات اینده از آموزش دیگر رویکردهای روانشناسی جهت کاهش تعارضات زوجین استفاده ونتایج مقایسه گردد.<br /><strong>۴-۵-۲ کاربردی</strong><br />۱- قرار دادن برنامه کارگاههای آموزشی جهت افزایش سلامت روان به عنوان برنامه درگیر برای تمامی زوجین<br />۲- پشنهاد میگردد که به زوجین روش های مناسب کاهش تعارضات آموزش داده شود.<br />۳- پیشنهاد میگردد مشاوران و روانشناسان برای کاهش تعارض زوجین با توجه به نتایج پژوهش حاضر جلسات و کارگاههای آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>را در برنامه کاری خود قرار دهند.<br />۴- به متخصصین بهداشت روان پیشنهاد می شود که برنامه ای مدون و فراگیر برای ارتقای سطح سلامت روانی مردم با بهره گرفتن از روش آموزش طرحواره های درمانی<strong> </strong>صورت داده تا از عواقب ناشی از مشکلات بیماریهای روانی و مشکلات عاطفی جلوگیری شود تا منجر به بیماریهای جسمانی نشود.<br />۴-به منظور کاهش تعارضات زناشویی توجه به جنبه های مثبت همسر و دوری از انتقاد متقابل در خانواده ضروری است.<br />۵-به منظور کاهش تعارضات زناشویی تهیه فهرستی از پیشرفتهای یکدیگر و در میان گذاشتن با همسر می تواند در این گام موثر باشد.<br />۶- برای سازگاری بیشتر و کاهش تعارضات به زوجین توصیه می شود تفسیر درست از صحبت همسرانشان داشته باشند زیرا اندیشه نیز روی ارتباط اثر میگذارد.<br />۷- گوش دادن پویا و درک صحبتهای همسر عامل مهمی در کاستن مشکلات است.به دو طریق: الف)تکرار کردن خلاصه حرفهای او. ب)تایید حرفهایش با شیوه غیرکلامی.<br />۸-به منظور حل مشکلات زناشویی ، زوجین باید راه حلها را پیشنهاد و ارزیابی و پس بهترین را انتخاب کنند، با هم همکاری کنند.یکی از مشخص های رسیدن به راه حل مناسب، مصالحه و رسیدن به توافق است. و وقتی به زوجین به توافق رسیدند قراردادی بنویسند و بگویند خواهان چه تغییراتی در خود و همسرشان هستند.<br /><strong>منابع</strong><br />ازاد. حسین (۱۳۸۶)، اسیب شناسی روانی، ، تهران: انتشارات ارسباران.چاپ هشتم<br />استورا (۱۳۷۷)، تنیدگی یا استرس، بیماری جدید تمدن، ترجمه پریرخ دادستان، تهران: انتشارات رشد.<br />آزاد فلاح و اژه ای (۱۳۸۱). <em>مفاهیم و اهداف سلامت عمومی</em>. فصلنامه اصول سلامت عمومی، شماره اول، سال اول، بهار.<br />اسماعیلی، علی (۱۳۸۹). مقایسه اثر بخشی طرحواره درمانی و درمان شناختی- رفتاری بر بهبودی بیماران مبتلا به اختلال وسواس-اجبار همایند و نا همایند با افسردگی. رساله دکتری تخصصی روان شناسی. دانشگاه علامه طباطبایی.<br />احمدی،علی.(۱۳۸۴).<em>بررسی و مقایسه اثر بخشی رویکرد روانی- آموزشی مبتنی بر دیدگاه شناختی – رفتاری و ارتباط درمانی بر صمیمیت زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره در شهر اصفهان</em> .رساله دکتری، دانشگاه تربیت معلم.</p>