سنتگرایان برای سنجش درستی پایههای راستآیینی، چند راهبرد پیشنهاد دادهاند نخست: بررسی منشأ هر دین؛ گفتیم که منشأ دین وحی است و بنابر نظر سنتگرایان، در دوران پس از نزول قرآن هیچگونه دعوی وحی بدانسان که منشأیی برای یک سنت دینی کاملاً جدید باشد وجود ندارد و این نکته برگرفته از خود متون مقدس، به ویژه قرآن و تعالیم پیشین است، بنابراین وحی قرآنی باید آخرین وحی بزرگ در این دوران باشد و محمد(ص)خاتم الانبیاء است و پس از وی نبوتی ممکن نیست. با این نگاه، در واقع هیچ دین جدیدی به معنای دقیق کلمه نمیتواند وجود داشته باشد و «تنها راه، متابعت از راستآیینیهای سنتی میتواند باشد؛ زیرا که سنتگرایان سرسختانه از اعطای اصطلاح شأن دینی بر جنبشهای کژآیین و شبه معنوی که در دوران اخیر شکوفایی قابل توجه داشتند سرباز زدهاند».[۳۱۸]
دوم: تعلیم مطلوب، «تشخیص مطلوبیت یک تعلیم فقط از عهدهی یک تمییز مابعدالطبیعی بر میآید که در نهاد سنتهای کامل نهفته است».[۳۱۹]
سوم: «راستآیینی قطعاً، قدیسان و حکیمانی را در درون خود پرورش میدهد. شاهدانی زنده که برای کارآمدی نظم و سازمان معنوی مورد نظر به حساب میآیند».[۳۲۰] افزون بر این، ثمرهی دیگر سنت هنر مقدس کامل و تمام عیار است که بالضروره در درون هر سنت راستآیین وجود دارد. به طوری که از نگاه مابعدالطبیعی، آن سنت به طور وافی از آن بهره میبرد.
۳-۲-۱-۴-تمایز میان بعد ظاهری و بعد باطنی
مفهوم تمایز ظاهر از باطن که برای تعیین معنای سنت در ادیان نقش بنیادی دارد، نخستینبار از سوی گنون مطرح شد و در آثار شوان و دیگر سنتگرایان نقش محوری یافت. نصر آموزهی سنت وحدت باطنی و کثرت صوری ادیان را آموزهای جاودانی میداند که در خود سنتها موجود است. او بر این باور است که تنها طریقت باطنی میتواند ذات مطلق را در عوالم متکثر صورت کشف کند و آن را در ورای همه صور دریابد.
البته باید گفت که این مبنا از عرفان نظری الگوبرداری شده است. بنابراین دیدگاه کثرتهایی که در ظاهر عالم وجود دیده میشوند و به ظاهر، هریک از این کثرات، واقعیتی کاملاً مستقل از آن خود دارند؛ از منظر سنتی، همانند رمزهای بیشماری هستند که جلوهی واقعیت والاترند و از آنجا که ادیان نیز همانند جهان، تجلیات حقیقت مطلق هستند و در واقع حقیقهالحقایق، صورت دیگری از تجلی کیهانی را در ادیان به نمایش گزارده است، این ساختار در ادیان نیز یافت میشود.
بنابراین، ادیان افزون بر جنبهی ظاهری حتماً باطنی نیز دارند که برای درک واقعیات ادیان، نباید از این جنبه غافل بود؛ چراکه ظاهر ادیان، در واقع صورت و یا نمود باطن آنان است؛ «و به ناچار باید هر صورتی ماورایی و هر نمودی، بودی داشته باشد. پس پدیدارها ثبات شناخت حقایق نفسالامری میشوند».[۳۲۱]
«خود دین نیز ساختاری سلسله مراتبی دارد و واقعیت بیرونی و صوری آن، حق مطلب را دربارهی آن ادا نمیکند. درست همانگونه که جهان نمود مستلزم جهان بوده است، جنبهی صوری دین نیز جنبهی مادی و فراصوری را ایجاب میکند».[۳۲۲]
بر این اساس، از منظر سنتگرایان، ساحت باطنی ادیان از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا جنبهی باطنی ادیان از دید آنان، مانند جوهرهایی هستند که صورتهای ظاهریشان، مانند اعراض یک جوهر به آن وابستهاند، ولی وجود این ساحت باطنی، مستقل از این صورتها و اعراض است.
لذا تمام پیروان ادیان میتوانند از جنبهی ظاهری دین بهرهمند گردند و به محض اینکه کسی از تعالیم یک دین خاص پیروی کند، از این جنبه بهره میبرد، ولی دسترسی به باطن ادیان فقط برای عدهی معدودی که توانستهاند از ساحت ظاهر عبور کنند میسر است.
«دین جنبهی ظاهری دارد که برای هرکس مقدور است به تعالیم آن ایمان بیاورد، ولی از ساحت باطنی نیز برخوردار است که فقط قابل دسترسی برای افراد معدودی است که میتوانند از ساحت ظاهر به ساحت باطن راه پیدا کنند».[۳۲۳]
تأکید بر باطن ادیان به عنوان تنها راهگذشتن از حجاب عوالم صوری ادیان گوناگون و رسیدن به معنای باطنی یا «وحدت متعالی» یکی از مبانی اصلی رویکرد کثرتگرایانه سنتگرایان به خصوص نصر است، ولی باید به خاطر داشته باشیم که «تأکید بر باطن ادیان از اهمیت ظاهر و صورتهای بیرونی ادیان نمیکاهد، بلکه به عکس، بر اهمیت ظاهر تأکید میورزد؛ زیرا تنها بر مبنای صورتها است که میتوان از مرتبهی صوری فراتر رفت؛ و یقیناً نمیتوانیم چیزی را که مالک آن نیستیم، دور بیفکنیم».[۳۲۴]
در این نظرگاه که در آن تفاوتهای صوری ادیان در سطحی که در آن چنین تمایزها و حتی ضدیتها جایگاه شایستهی خود را مییابند، کاملاً محترم شمرده میشوند، به طوری که ضرورتها و تمامیت صوری سنتهای گوناگون به هیچوجه از اعتبار ساقط نمیشود. «رسیدن به قلمرو باطن تنها از طریق قلمرو ظاهر میسر است، کلیت هر میراث معنوی بزرگ بر شالودهی مؤلفههای صوری وضع شده از جانب خدا استوار است».[۳۲۵]
در دیدگاه نصر، ساحت ظاهر باب ورود به ساحت باطن، هم در حوزهی دین و هم در عالم واقع است، ظاهر کلید فهم باطن است. با این تفاوت که در عالم واقع، رابطهی ظاهر و صورتها با باطن عالم، ذاتی آنها است، ولی در حوزهی دین این رابطه به وسیلهی دین خاص، قداست و کارآمدی پیدا میکند. بنابراین برای رسیدن به باطن هر دینی باید ظاهر آن را مورد احترام قرار داد و بدون هیچ تغییر و دستکاری، از آن کمک گرفت.
در نموداری که شوان ترسیم میکند؛ به خوبی این دو قلمرو به نمایش گذاشته شده است:
مطلق
سیدحسین نصر در مقابل طریقتهای باطنی که بر ظاهر ادیان و آداب و مناسک آنان اهمیت نمیدهند، نه تنها بر اهمیت ظاهر تأکید میکند، بلکه بر این عقیده است که این صورتها و ظواهر، مقدراتی از جانب خدا بوده و ساحت قدسی دارند.
قلمرو ظاهر (صورتها، آداب، اخلاق، اعتقادات، مناسک، انحصارگرایی، رستگاری)
(تشرف معنوی نظاره گری مابعدالطبیعه عرفان کلی بودن تحقق رهایی اتخاد)
آیین هندو
وحی
یهودیت
مسیحیت
اسلام
قلمرو باطن
آیین بودایی
سنت چینی
سنت های نخستین
«طریقت باطنی بنابر فهم سنتی آن، در تقابل مستقیم با طریقت باطنی دروغین، نه فقط ضرورت ساحت ظاهر را میپذیرد، بلکه بر کیفیت قدسی صورتهای دینی، حتی در مرتبهی ظاهری را قبول میکند و نیز بر این واقعیت تأکید میورزد که صورتها از آسمان مقدّر شدهاند و کسی که حتی تا حد قبول این صورتها پیش نرفته است، قادر به انکار آنها نیست».[۳۲۶]
سنتگرایان، ساحتهای ظاهری ادیان را تجلی حقیقت یگانه میدانند که نسبت به ادیان مختلف و استعدادها و شرایط پیروان آنها، تجلی خاص پیدا کردهاند و در واقع، این آیینها، آموزهها، آداب، هنرها و سایر ساحتهای ظاهری ادیان، همان آب شیبهایی هستند که از سویههای مختلف کوه هستی سرازیر میشوند؛ آب شیبهایی با صورتها و مسیرهای متفاوت به این نحو که هیچ دو آب شیب به لحاظ صوری عین هم نیستند. برخی آب شیبها در بسترها و حوزههای همانند که منطبق با جماعتهای بشری هماننداند جاری میشوند و بدینسان، اعضای یک خانواده دینی را تشکیل میدهند، حال آنکه آب شیبهای دیگر، تنوع بیشتری دارند و در عین حال، در بسترهای متفاوت شکل میگیرند. هرگز آنها عین هم نیستند، ولی همیشه شباهتهایی میان آنها موجود است. شباهتهای آنها اساساً معلول وحدت مبدأ آنها و نیز شباهت بسترهای سنگیشان است که در اثر فصل اولیه فوران چشمه در قالب هر آب شیب که به بیان الهیاتی از آن به وحی تعبیر میشود، شکل گرفتهاند.
فقط درخود چشمهی اصلی، آب شیبها یکی هستند و در هیچ جای دیگر نباید از وحدت کامل میان آنها سراغ گرفت.[۳۲۷]
۳-۲-۱-۵- وحدت باطنی و کثرت ظاهری
سنتگرایان بر این عقیدهاند که در ورای کثرت عالم و به خصوص کثرت ادیان، وحدتی باطنی نهفته است. به عقیدهی آنان، کثرتی که در عالم هستی و ادیان مشاهده میکنیم کثرتی صوری است که متعلق به موجودات این عالم و ظاهر ادیان است، اما در واقع حقیقهالحقایق که همهی مراتب دیگر واقعیت تجلی او هستند، واحد است. البته این بدان معنا نیست که ویژگیها و تمایزات هر دینی نادیده گرفته شده یا کماهمیت تلقی شوند.
«میتوان گفت که آن وحدت متعالی که شالودهی تنوع و گوناگونی ادیان است، نمیتواند چیزی جز همان ذات یگانه یا خود ذات احد باشد. فروتر از آن سطح، هر دینی کیفیات و ویژگیهای متمایزی دارد که نه میتوان آنها را نادیده گرفت و نه کماهمیت تلقی کرد».[۳۲۸]
سنتگرایان به خصوص دکتر نصر، در این کثرات صور قدسی نه تناقضاتی را که نسبت آفرین است، بلکه تأیید و اثبات جهان شمولی حقیقت مطلق و قدرت خلاّقه نامتناهی حضرت حق را میبینند که امکانات لایزال او را در عالم معنا شکوفا میسازند. «عوالمی که با وجود تفاوتهایی که دارند، همهی آنها حقیقت مطلق بیهمتا را منعکس میکنند».[۳۲۹]
هریک از این صورتها عناصر ذیقیمت یک دین هستند که به اعتقاد مؤمنان آن دین از عالم بالا نازل شده و بنابراین اصل و منشأیی آسمانی دارند. لذا هرچند هریک از آموزهها، مناسک، آداب و سایر صورتهای ظاهری ادیان در ظاهر، مخصوص به دین خاص و محدودند، ولی در واقع به ذات نامتناهی و نامحدود مربوط میشوند.
«بنابراین صور قدسی، تنها صورت به عنوان حیثیت خاص و محدودیت نیست؛ بلکه این صورت به ذات نامتناهی و امر بیشکل و صورت نیز راه مییابد».[۳۳۰]
دکتر نصر معتقد است خداوند ادیان مختلف و متعددی را به وجود آورده است تا به این طریق، ابعاد مختلف اسماء صفات خویش را نمایان سازد. چون هر دین یا سنت بر جنبهای از الوهیت تأکید میورزد.
بنابراین، کثرت ادیان نتیجهی مستقیم غنای نامتناهی وجود الهی است، ولی تنها در مرتبهی ذات مطلق است که تعالیم ادیان یکی هستند و فروتر از آن مرتبه، این تعالیم یکسان نیستند لذا وحدت ادیان را فقط باید در ذات مطلق یافت که هم حق و حقیقت مطلق و هم منشأ همهی وحیها و حقایق است.
«حکمت جاوید وحدتی را میبیند که شالودهی تنوع صور و گفتار و رفتار دینی است؛ وحدتی که در آن حقیقت جوهری در قلب ادیان نهفته است که همانا چیزی غیر از خود حکمت جاوید نیست، اما نمیتوان این وحدت را در مرتبهی صور بیرونی یافت، وحدتی که سنتگرایان بدان استناد میکنند، به تعبیر دقیق، وحدتی متعالی است که ورا و فرایصور و مظاهر بیرونی است».[۳۳۱]
از آنجا که ذات مطلق یگانه است، تجلیهای این ذات نیز باید یگانه باشد. بنابراین منشأ کثرت ادیان را باید در مثل اعلای آنها جستجو کرد؛ چراکه هر وحی، تجلی یک مثل اعلا است که جنبهای از این ذات مطلق را نشان میدهد. در واقع، هر دین بازتاب یک مثل اعلا را که خود الوهیت در قلب آن جای دارد، بر روی زمین جلوهگر میسازد. بنابراین ذات مطلق به عنوان منشأ ادیان، حقیقت یگانهای است که کثرتها در آن راه ندارد، ولی نحوه روایت ادیان از این ذات یا حقیقت مطلق، به دلیل کثرت مثلی که این ادیان تجلی آنها هستند. متکثر و گوناگون است، پس هریک از ادیان به شیوهای مختلف از آن حقیقت یگانه سخن میگویند.
«ادیان مختلف همانند زبانهای مختلفی هستند که از آن حق یگانه آنگونه که در عوالم مختلف مطابق با امکانات مثالی درون آنها متجلی شده است، سخن میگویند، ولی نحوه این زبانها یکی نیست».[۳۳۲]
چراکه در این صورت، هریک از آنها به منزلهی اموری هستند که نهایتاً از جانب خدا آمده و مانند هر مظهری از امر قدسی، قابل احترام هستند. لذا برای رسیدن به وحدت متعالی ادیان، باید درصدد یافتن معنای آیینها، رمزها، صورتهای متخیل و معتقداتی باشیم که یک عالم دینی را تشکیل میدهند؛ زیرا هرچند زبان دینی و روشهای دعا و نیایش و… در ادیان گوناگون متفاوت است، اما هدف، غایت و روش و باطن همهی آنها جهان شمول باقی میماند. پس آموزهها، بیانهای اعتقادی، دستورهای اخلاقی و سایر جوانب ادیان مختلف در حکم تابلوهای راهنمایی هستند که ما را به قله کوه حقیقت رهنمون میسازند؛ تابلوهایی که بدون آنها هرگز نمیتوان به قله کوه یگانه رسید. به همین دلیل، به دور افکندن آنها یا ارائه تفسیری غیر از آن واقعیتی که خداوند از طریق وحی برای آنان مشخص کرده است، ما را به بیراهه میکشاند.
۳-۲-۱-۶- وجود عناصر متشابه در ادیان مختلف
دلیل دیگر دکتر نصر دربارهی وحدت متعالیه ادیان، حضور چندین عنصر بنیادین همسان و متشابه در بین ادیان مختلف است که حاکی از نوعی وحدت در میان آنها است؛ یعنی به دلیل آنکه ریشهی این ادیان در عالم باطن، واحد است، شاخ و برگی که از این ریشه بر سطح زمین گستره شده در بسیاری از موارد مشابه و یکسان است.
این عناصر مشترک، در هر عالم دینی، به نحوی متجلی میشوند؛ ولی به طور کلی، «هیچ دینی از احساس از دستدادن کمال که تداعیکنندهی مبدأ و مرکز کلی است، عاری نیست و هیچ دینی، از وسائط تحصیل دیگربارهی آن کمال بیبهره نیست. هیچ دینی فاقد نیایش نیست؛ هیچ دینی نیست که در آن واقعیت به تجربهی زمانی و مکانی این جهان محدود گردد و در آن عالم ماورایی که نفس آدمی باید به سوی آن طی طریق کند، وجود نداشته باشد. بنابراین به اعتقاد وی، در هر دین، درکی از واقعیتی موجود است که به این عالم محدود نشده، بلکه از آن فراتر میرود».[۳۳۳]
وجود این عناصر بنیادین مشترک در ادیان مختلف، حاکی از نوعی وحدت در میان آنهاست، چراکه به دلیل اشتراک ریشهی ادیان در لوگوس که در قلب تمام ادیان قرار گرفته، شاخ و برگ آنها نیز در بسیاری از موارد مشابه و یکسان است.
نصر، برای اثبات وجود این عناصر مشترک، به قرائنی در ادیان اشاره میکند، از جمله یکی از شواهد این اشتراک آن است که در هر دینی نهایتاً دو رکن ذاتی و اساسی وجود دارد.
یکی از این دو رکن اساسی آموزه ای است که وجود مطلق را از وجود نسبی، حقیقت مطلق را از حقیقت نسبی و ارزش مطلق را از ارزش نسبی متمایز میسازد. رکن اساسی دیگر، شیوه و روشی است که هر دین، برای تقرب به حق و رهنمونساختن انسان به وجود مطلق و زندگی مطابق با اراده؛ یعنی با اراده و مشیت الهی، ارائه میدهد.
«این دو رکن، یعنی آموزه و روش که اولی وسیلهای است برای تمایزنهادن میان حق و باطل؛ و دومی راهی است برای وصال انسان به حق، در هر دین سنتی و اصیل وجود دارد و در واقع، گوهر هر دین به شمار میرود، هیچ دینی، خواه اسلام باشد یا مسیحیت، خواه آیین هندو باشد یا آیین بودا، فاقد آموزهای در باب وجود مطلق و نسبی نیست. فقط زبان نظری در سنتهای گوناگون فرق میکند. هیچ دینی هم فاقد روشی برای تقرب به حق و زندگی مطابق با آن نیست؛ گرچه روشها در سنتهای گوناگون متفاوت است».[۳۳۴]
از دیگر شواهدی که نصر به آن اشاره میکند، حضور سه عامل ترس، عشق و علم در همه ادیان است که رابطهی میان خدا و انسان را سامان میدهند.
«این طرق، به ازای سه مقام عرفانی؛ یعنی قبض، بسط و وحدت قرار دارند. از دید وی، هرچند در هر دین، بر یکی از عناصر تأکید بیشتری شده است، مثلاً دین یهود بر ترس، دین مسیحیت بر عشق و دین اسلام بر علم تأکید بیشتری دارند، ولی در عین حال، در تمام ادیان همهی این عناصر موجود است».[۳۳۵]
در هر دینی، وجود دو عنصر «حقیقت» و «حضور» نیز ضروری است؛ چراکه وجود حقیقتی آزادیبخش و نجاتبخش به همراه حضوری جذاب و تحولآفرین، از دیگر مشخصه های هر دین سنتی است.